بررسی موزه یهود برلین

نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: بررسی موزه یهود برلین

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    26.01.2011
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد سایت
    ميانگين پست در روز
    0.90
    نوشته ها
    1,928
    تشکر ها
    7,211
    از این کاربر 6,834 بار در 1,763 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    بررسی موزه یهود برلین

    "دیوارهای سیاه و نا آشنا، فضاهایی که به بن بست می رسند.تاریکی هراس آور و نورکوچکی که با زاویه ای شکسته از گوشه ای به درون می تابد….
    شاید هنگامی که آدورنو به تلخی گفت دیگر پس از آشویتس شاعری ممکن نیست نیندیشید که می توان با ورز دادن فضا خود آشویتس را مبدل به شعری سیاه کرد که تاریخ را روایت می کند و در عین حال در روایت تک بعدی آن محدود نمی شود. شعری برای نشان دادن فاجعه در پس چهره مدرنیته. شعری برای روایت تازه از تاریخ.



    لیبسکیند در طراحی این موزه 3 مسیر در نظر گرفته.این مسیرها از 3 مفهوم ویرانی، سرگردانی و وجود سر چشمه می گیرند که در زندگی یهودیان آلمان همواره موجود بود. مسیر اول و دوم هیچ کدام به فضاهای نمایشگاهی نمی رسند و مسیر سوم یا همان “وجود” به گالری ها می رسد.
    مسیر ویرانی به برج منتهی می شود که از دیگر اجزای ساختمان جداست. کف این قسمت پر است از صورتک های چدنی که بازدید کنندگان باید از رویشان عبور کنند و با پا گذاشتن روی آنها صدایی شبیه جیغ انسان شنیده می شود. خطوط روی بنا هم نشأت گرفته از نقشه شهر برلین و نشان دهنده محله های یهودی نشین و خیابان هایی است که در آنها اتفاق یا حادثه ای مهم و تاریخی مرتبط با یهودیان روی داده است.
    مسیر سرگردانی از فضاهایی تشکیل شده که پنجره هایی به روبرو دارند. این مسیر ها و پنجره ها به چیز خاصی نمی رسند و هدف آنها القای مفهوم سرگردانی به بازدیدکنندگان است.
    یکی از ورودی ها از داخل ساختمان کنار موزه است. این بنا در تضاد با ساختار در هم ریخته موزه قرار می گیرد.
    بنای موزه بر امتداد خط شکسته*ای شکل گرفته است که بيان سرگذشت یهودیان در طول تاریخ است.
    می توان در هم ریختن ستاره داوود را در فرم کلی این موزه دید و خوانش های متفاوتی از آن داشت.
    شاید اشاره به باغ معلق کنار موزه هم خالی از لطف نباشد. نشانه ای که من هنوز نتوانستم برای آن معنایی بیابم! جز اینکه مکعبی از محور خود خارج شده و به صورت ناپایدار قرار گرفته. (باز هم ساختار شکنی)




    در بسیاری از صحنه ها، به یاد کسی می افتادم که شاید تجسم انسانی حس من از این فضا بود. “والتر بنیامین”. بابک احمدی در کتاب خاطرات ظلمت درباره بنیامین می نویسد: « بنیامین می خواست دریابد که تجربه درک ویرانی کدام است. آیا این ادراک به گونه ای چاره ناپذیر بازسازی خیالی ویرانه است؟ آیا همواره باید چنین فرض شود که چیزی وجود داشته و این ویرانه «بیانگر» آن چیز است و بعد سؤال شود که این بیانگری تا چه حد ممکن است؟ آیا راهی برای بازسازی ذهنی ویرانه وجود دارد؟ مصداق بنای خیالی ای که ساخته ایم کدام است؟ پرسش بنیامین همان مسأله ی قدیمی و پا برجای هرمنوتیک است: فهم گذشته ای که از میان رفته، ویران شده ، و دیگر جز تلی انباشته از تاویل های بعدی نیست، تا چه حد ممکن است؟
    به خاطر ساختار هزارتویی نوشته های بنیامین که همواره سر نخ معنا در آنها گم می شود، می گوییم که او نیز از نخستین منادیان گسست و ویرانی بود.
    انکار تداوم، و دل سپردن به جذابیت گسست ها و نامتداوم ها امروزی ترین جنبه ی آثار بنیامین است، و علت توجه و علاقه ای که شالوده شکنان به نوشته های او نشان می دهند…..»
    علاوه بر اندیشه های بنیامین، زندگی و مرگ او نیز برایم تصویر شد. زندگی سرشار از شکست، فقر و پر از بدبیاری های شخصی. عشق های کوتاه و نافرجام، تنهایی ، مهاجرت اجباری ، آوارگیهای بی پایان و سر انجام خودکشی غم انگیز تنها بر اثر یک اشتباه!
    « همچون کسی که در کشتی شکسته ای، از تیرکی در حال سقوط آویزان شده باشد. شاید، اما او از آنجا نشانه ای به رهایی را بازیابد». از نامه بنیامین به گرشوم شولم / 17 آوریل 1931
    ساختار های در هم ریخته، گوشه های شکسته ستاره داوود( که در حالت پایدار باید نماد امتزاج همه عناصر و جمع اضداد یا متحد شدن مکمل ها باشر)،کدامیک را می توان نشانه آتش و یا آب در نظر گرفت؟
    در این موزه شکستن معنای نشانه ها و رسیدن به بی معنایی و در عین حال خلق معناهایی جدید و چند گانه را می بینیم. معنایی که یکی را به یاد والتر بنیامین و دیگری را به یاد آدورنو ، مرا به یاد آیشمن و استادم را به یاد کتاب “مرگ کسب و کار من است” بیندازد.
    پایان سخن اینکه بسیار درباره ساختار و ضد ساختار دانسته ایم و خوانده ایم. و بسیاری اوقات ساختار را به ضد ساختار و معنا را به بی معنایی ترجیه داده ایم.(یا حداقل اینگونه یادمان دادند. وادارمان کردند اینگونه عمل کنیم) اما اگر یکجا و تنها یکجا برای برتری گسست و ویرانی بر ساختار وجود داشته باشد همین موزه است. چرا که نفس ایجاد آن برای فراموش نشدن بلایی است که زندگی مدرن و ساختارماشینی آن بر سر انسان آورد.





    "



    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]



  2. 3 کاربر مقابل از Mehraz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ali yousefi (05.05.2013),sirousb (10.05.2011),ZigoR@T (13.05.2011)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری

     

  4. Top | #2

    تاریخ عضویت
    26.01.2011
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد سایت
    ميانگين پست در روز
    0.90
    نوشته ها
    1,928
    تشکر ها
    7,211
    از این کاربر 6,834 بار در 1,763 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    یکی از ورودی ها از داخل ساختمان کنار موزه است. این بنا در تضاد با ساختار در هم ریخته موزه قرار می گیرد.بنای موزه بر امتداد خط شکسته*ای شکل گرفته است که بیان سرگذشت یهودیان در طول تاریخ است.
    می توان در هم ریختن ستاره داوود را در فرم کلی این موزه دید و خوانش های متفاوتی از آن داشت.در این موزه شکستن معنای نشانه ها و رسیدن به بی معنایی و در عین حال خلق معناهایی جدید و چند گانه را می بینیم.با ایجاد یک فضای خالی یا وید که به شکل خطی از میان پلان نامنظم این مجموعه عبور میکند ،جای خالی یهودیان در برلین را یاد اور می شود.


    زاویه های تند و فرم های تکه تکه شده. مهم تر از همه اینها ، روابط فلسفی مستحکم از ویژگی های بارز موجود در طرح های اوست . لیبسکیند عمیقا ضد کلاسیک است . در نزد وی قواعد کلاسیک تناسب ، هماهنگی ، نظم ، تقارن و توازن که به شکلی موقر در کاخ قرن هیجدهمی مجاور اثر وی در برلین به چشم می خورد در واقع حکم نظام هایی بسته و منسوخ را دارند.

    او چیزهای پیچیده ، خرد ستیز و درون یافتی را به خرد ورزی مستقیم و بی چون و چرا ترجیح می دهد و به گمان وی خرد ورزی «مفروض» همین است و بس . این معمار ، آرمان گرا و فردگرایی افراطی است که می کوشد فراتر از آزادی هنر برای هنر ، و فراتر از مقوله های فرم ناب گام نهد . به بیان بهتر ، او در هر ساختمانی که طراحی می کند ، در جست و جوی این است که ویژگی هایی تازه را برای معنای وضع کند ، و همچنین راه هایی تازه را برای پیوند بنا ، مکان و فضا با تاریخ ، زندگی امروز و زندگی فردا به وجود آورد .
    موزه یهودیان برلین ، نمونه ای از شور و هیجان و نیز پیچیدگی جست و جوی لیبسکیند برای مفاهیم معماری است . لیبسکیند می گوید که برای دستیابی به طرح مورد بحث ، نشانه ها و مظاهر بارز زندگی شهروندی یهود و غیر یهود را جست و جو کرده و آنها را برای ایجاد هندسه های زاویه دار در زمین ، بر روی نقشه مشخص ساخته است .خود وی این را « ماتریس خرد ستیزی » می نامد .


    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]



  5. 3 کاربر مقابل از Mehraz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ali yousefi (05.05.2013),sirousb (10.05.2011),ZigoR@T (13.05.2011)

  6. Top | #3

    تاریخ عضویت
    26.01.2011
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد سایت
    ميانگين پست در روز
    0.90
    نوشته ها
    1,928
    تشکر ها
    7,211
    از این کاربر 6,834 بار در 1,763 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    موزه يهود ناچار است مكاني باشد براي يادآوري فراموشي، جايي كه بايد به خاطر آوريم تا فراموش كنيم. اما اين مفهوم و كالبدي كردن آن فرايندي ‹متفاوت› را مي طلبد چرا كه قرار است با ديدي ‹متفاوت› به هر آنچه كه قبلا وجود داشته نگاه كنيم. لذا محتوايي با چنين سنگيني و دهشتبار، فرمي نوين را مي خواهد كه معماري سترون شده مدرن از پس آن بر نمي آيد. به ناچار بايد اين حكم تلخ را بپذيريم كه هولوكاست نتيجه آرمان و ايده آل متعالي و متافيزيك منشي است كه در ميان مدرنها به همسان سازي مشهور است. همسان سازي و تبعات آن از همان بدو ظهور خود در قالب مدرنيسم در همه نمودهاي نظري و علمي متجلي گشته است. رياضيدانان به توابعي كه در قواعد موردنظرآنها نمی گنجد عناويني چون گنگ و مبهم و نامعين نسبت مي دهند. ساختارگراها به دنبال كليت هاي دگرگوني ناپذيري مي گشتند كه فارغ از تفاوتها بتوان آنها را در هر كجا و در هر زمينه فرهنگي بتوان باز توليد كرد. كليت هايي كه به قول آدورنو از يهودستيزي جدايي ناپذيرند، اين امر دامنگير معماري نيز شد و تحت عنوان معماري بين الملل گسترش ايده همسان سازي را مد نظر خود قرار داد. معماري بين الملل با پشتوانه هاي فكري مدرن را مي توان گونه اي از ستيز با تفاوت، اقليت و نوعي از هولوكاست فرهنگ معماري بشر ناميد. اما ليبسكيند از همان آغاز كار خود، رويه اي ديگرگونه در پيش مي گيرد و يكسره به سراغ نشانه هاي اقليت مي رود. ستاره داوود يا همان مهر سليمان.«اين ستاره جنبه هاي مكمل مختلفي را نشان مي دهد. مثلث سر بالا نماد آتش و در عين حال نماد انساني است كه در جهت كائنات فعال و در جهت زمين منفعل است. مثلث سرپايين را انساني مي دانند كه در جهت زمين فعال و در جهت آسمان منفعل است.»
    ليبسكيند با در هم ريختن اين نماد يهود كه در همه جنبه هاي زندگي آنها رسوخ كامل پيدا كرده توانسته مفاهيم زير را به عرصه متفاوت دنياي امروز فراخواند.

    1 – شروع پروسه يادمان سازي براي يهود و به معناي ديگر پايه و شالوده آن از خود قرباني شروع مي شود.شايد بهتر است بگوييم با اين كار موزه يهود از دايره بسته فرهنگهاي آشغال و كثيف و در عين حال حتي منتقدي كه آدورنو مورد سرزنش قرار داده بود خارج مي شود. موزه از همان بدو امر خود ارجاع و معطوف به خود است .در واقع مي خواهد كه متنی خود ارجاع باشد.

    2 – از همان لحظه شكست ستاره، موقعيتي كه آن را جنون ديگر بودگي نشانه ها مي ناميم شروع مي شود.اين موقعيت را بدينگونه تعريف مي كنيم:

    موقعيتي كه در آن نشانه ها از مدلولهاي پيشينی خود گسيخته و سعي در ارائه مدلولهاي نوينی دارند. گسيختگي نشانه تنها در فضايی مي تواند رخ دهد كه از هر لحاظ در حوزه فضاها و موقعيت هاي مالوف و آشنای قديمی نگنجد. در واقع می توان گفت كه جنون ديگر بودگی نشانه ها گونه ای آشنايی زدايی كردن از ادراك مالوف و معمولی است . اين همان موقعيتی است كه فوكو آن را تحت عنوان شكل ويران شده خرد، به معنای مالوف آن، يعنی جنون معرفی كرده. شكلی كه هماره توسط خرد همسانساز مدرن سركوب شده حتي اگر تحت لواي پيرا پزشكي و برپايي آسايشگاه باشد . در اين راستاست كه موزه يهود بايد مكاني باشد تا از طريق آن نشانه ها از آسايش ابدي خود گسيخته و وارد حوزه متفاوتي از دلالتگري شوند.

    موزه يهود به اين اعتبار دارالمجانين نشانه هاييست كه خود را از تبار خود نمي دانند. آنان از تبار خويش به نحوي دهشتبار مي گريزند، چرا كه غير از اين توانايي حمل معاني، مفاهيم و مدلولهايي را ندارند كه از موقعيت يهوديت نشات گرفته اند. در واقع زبان صريح و يقين دكارتي مدرن جاي خود را به تركيبي از ناسازه ها مي دهد. اين يقين و صراحت امروزه در فضايي چون موزه يهود بيرنگ شده و گسست كامل از آن زبان آغاز مي شود.براي بيان مفاهيم ‹ديگري› ، مفاهيمي كه در دايره به ظاهر جهانشمول‹ خود› مدرنيستي نمي گنجد به زباني ديگر نيازمنديم كه موزه يهود الفباي آن را مي سازد. اما خود اين الفبا، اين دايره واژگان و نشانه نمي تواند به ثبات برسد، نبايد به كليشه اي شدن، جهان شمولي و بازنمود در آينده بيانديشد چرا كه در اينصورت دوباره در دام انديشه اي مي افتد كه انگيزه هاي ساخت اين موزه را فراهم كرده است.

    با شكستن ستاره يهود در درجه اول تقابلهاي زمين/آسمان ، فعال/منفعل،..... رنگ مي بازند. مرزهاي بين زمين و آسمان، انسان و خدا و همه نمودهاي فرهنگي آنها كه به شكلي ديگر در توتاليتاريسم به ظاهر روشنگرانه عقل تسليحاتي مدرن، در عصر اقليت ستيز ظاهر مي شود، درهم ذوب شده و در شكل حركتي سريع ، بي بازگشت و بدون پسماند به تاريخ سايتي كه موزه در آن قرار مي گيرد به صورتي كاملا ناسازه وار ملحق مي شود. ( قدم دوم جنون).

    بي شك نشانه هايي كه به ديگربودگي مي رسند لحظه اي برق آسا در تاريخند كه به نام هنر ناب و براي هميشه در تاريخ ثبت مي شوند. آنان هميشه وصله هاي ناجوري بوده اند كه به تن تاريخ منظم و داراي سلسله مراتب و فرموله بشري پينه خورده اند. موزه يهود اينگونه بايد به تاريخ قبل و بعد از خود پيوند بخورد: هولناك، بي بازگشت ، بدون پسماند و بسان خاطره اي هر چند برق آسا كه ميخواهيم فراموش كنيم.

    ايده شكستن نشانه يهود ايده ايست كه قبل از هر چيز به هويت فاقد تفكر ارزشگذارانه پيوند مي خورد. نشان از نگرشي n بعدي دارد. ايده اي كه از ديد آن به قول ادورنو : «جلادان و قربانيان، چه در مقام كسانيكه كوركورانه ضربه مي زنند و چه در مقام آناني كه كوركورانه دفاع مي كنند، هر دو متعلق به يك چرخه معيوب فاجعه بارند»((آدورنو، تئودور و/ هورکهایمر ماکس،291:1384). به همين دليل هم در موزه يهود هيچ نشانه اي از ضديت با نازيسم وجود ندارد.

    فرم پس از تولد و در مسير خود جهت الحاق به نشانه هاي تاريخي سايت، همچنانكه آرام نمي نشيند و مدام در جهت گيري خود قطعيت ها را از بين مي برد، به نحوي از خودويرانگري نيز دست مي زند. كسي نمي تواند ابتدا و انتهاي آن را از هم تشخيص دهد. فرم موزه نشانه ايست كه از هر مدلول قطعي برق آسا مي گريزد. پيچ و تاب هاي اين نشانه در هيچ مختصات دكارتي قابل پيش بيني نيستند.ضد هندسه و ضد جايگاه پذيري در هر عنوان هندسي هستند.

    چنين فرمي هم، نمي تواند خالص باشد. كسي هم كه در داخل اين فرم قرار است هولوكاست را در قالب عملكردي متشكل از سيركولاسيونها و مكثها تجربه كند نبايد از روزنهاي آشنا به بيرون بنگرد. گويي زاويه ديد كاربر همان شكافها و گسيختگيهايي است كه فرم به مثابه يك ابر نشانه يا شايد فرا نشانه در مسير عريان كردن خويش از دلالتهاي پيشين به تن خريده است. گسيختگي هايي كه به سبب نا آشنا و نامالوف بودنشان هراس انگيزند و همين هراس براي انسان امروزي كه بااطمينان به دور از هيچ ترسي به بالا رفتن آسانسورها و جت ها اعتماد مي كند كافيست.
    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]



  7. 4 کاربر مقابل از Mehraz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ali yousefi (05.05.2013),haniye_h (19.05.2013),mari22 (30.03.2013),ZigoR@T (13.05.2011)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .