معماری دیکانستراکشن

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: معماری دیکانستراکشن

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    17.04.2011
    عنوان کاربر
    عضو معمولی
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکر ها
    0
    از این کاربر 4 بار در 1 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    توجه معماری دیکانستراکشن

    گذری بر معماری دیکانستراکشن
    دیکانستراکشن در فارسی به ساختار زدایی ، شالوده شکنی ، واسازی ، ﺑ مهر نيان فکنی ، ساختار شکنی و بن فکنی ترجمه شده است .شاید این کثرت اﺳﺎﻣﯽ ﺑﻪ دليل آن باشد که دیثکانستراکشن یک نگرش چند وجهی و چند معنایی به دال و مدلول و هر نوع متنی دارد . از آنجایی که مبانی دیکانستراکشن مستقيما از فلسفه دیکانستراکﺸﻦ استخراج شده و به لحاظ آشنایی نسبتا اندک معماران با فلسفه این مکتب ، برای استنباط معماری دیکانستراکشن ، ابتدا ﻻزم است فلسفه دیکانستراکشن و مهم تر از آن ، زمينه های نظری این نحله فکری تبيين شود . در نيمه اول قرن بيستم مهم ترین مکتبی که ادامه دهنده فلسفه مدرن محسوب می شد ، فلسفه اصالت وجود بود .ژان پل سارتر )1980 - 1905 (فيلسوف فرانسوی ، پایه گذار این مکتب است .او خرد گرایی مدرن ، که توسط دکارت ، کانت و سایر بزرگان مدرن مطرح و تبيين شده بود ، را اساس فلسفه خود ﻗرار داد . سارتر معتقد به خرد گرایی استعﻼیی )Transendental Mind( است .از نظر وی ، "فرد ماهيت خویش را شکل می دهد و نباید از این عامل در مسير ﺷﺨﺼيت فرد غافل ماند ...سارتر آزادی بی قيد و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست . ﺑﻪ نظر او آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختيار کند و به همين جهت است که باید او را مسئول انتخاب های خود دانست " . از نيمه دوم قرن اخير ، فلسفه مدرن و مکتب اصالت وجود و خرد باوری از طرف مکتب جدیدی به نام مکتب ساختارگرایی مورد پرسش قرار ﮔﺮﻓﺖ .این مکتب در ابتدا توسط فردیناند دو سوسور ، زبان شناس سویيسی و لوی استراوس ، مردم شناس فرانسوی ، مطرح شد .ساختارگرایی واکنشی در مقابل خرد استعﻼیی و ذهنيت مدرن است .ساختارگراها معتقدند که عاملی مهم تر از ذهن وجود دارد کﻪ پيوسته مورد بی مهری قرار گرفته و آن ساختار زبان است .از نظر اندیشمندان ساختارگرا ، می باید ساختارهای ذهن بشری را مطالعه کنيم و این ساختارهﺎ بسيار مهم هستند .ساختار ذهن مبنایش زبان است .انسان بوسيله زبان با دنيای خارج مرتبط می شود . اگر به عقيده دکارت همه چيز آگاهانه شکل می گيرد ، به نظر استراوس ، ساختارهای فرهنگ ، اساطير و اجتماع آگاهانه نيست ، همه آنها در ساحت ناخود آگاه شکل می گيرد و مولفی ندارد .استوارس استيﻼی سيصد ساله ذهن استعﻼیی را زیر سوال برد .اگر از دوره دکارت ، انسان موجودی است خردورز ، از نظر استوارس موجودی است فرهنگی و ماهيت انسان در بستر فرهنگ شکل ﻣﯽ گيرد .لذا جهت رهيافت به ماهيت بشر ، باید زبان ، فرهنگ و قوميت را مطﺎﻟﻌﻪ کنيم .به طور کلی ، "روش ساختارشناسی ، یافتن و کشف قوانين فعاليت بشری در چهار چوب فرهنگ است که با کردار و گفتار آغاز می شود .رفتار و کردار نوعﯽ زبان است .به همين دليل ساختارگراها ، ساختار های موجود در پدیده ها را استخراج می ﮐﻨﻨﺪ " .چنانچه ژان پياژه )1980- 1896 (، روان شناس فرانسوی ، مطالعات وسيعی در مورد ساختارهای رشد ذهن کودک و شخصيت کودک انجام داد . مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود ، نقدی به بينش ساختارگرایی و همچنين تفکر مدرن است . مکتب دیکانستراکشن توسط ژاک دریدا )- 1930 ( ، فيلسوف معاصر فرانسوی ، پایه گذاری شد .دریدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است که وقتی ﻣﺎ ﺑﻪ دنبال ساختارها هستيم از متغير ها غافل می مانيم ، فرهنگ و شيوه های قﻮﻣﯽ هر لحظه تغيير می کند ، پس روش ساختارگراها نمی تواند صحيح باشد . دریدا از سال 1967 ، یعنی زمانی که سه کتاب او منتشر شد ، در مجامع روشنفکری و فلسفی غرب مطرح گردید .این سه کتاب عبارتند از : گفتار و پدیدار ، نوشتار و دیگر بودگی و نوشتار شناسی . از نظر دریدا فلسفه غرب دچار نوعی ورشکستگی است و در حال حاضر پویایﯽ خودش را از دست داده است . به عقيده دریدا ، یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمی کند ، زیرا مولف آن متن حضور ندارد و هر خواننده و یا هر کس که آن را قرائت کند ، می تواند در یافتی متفاوت از قصد و هدف مولف داشته ﺑﺎﺷﺪ " .نوشتار مانند فرزندی است که از زهدان مادر )ﻣﻮﻟﻒ (جدا شده .هر خواننده ای می تواند برداشت خود را داشته ﺑﺎﺷﺪ " . از نظر دریدا ، نوشتار ابزار خوبی برای انتقال مفاهيم نيست و یک متن هرگز دقيقا همان مفاهيمی را که در ظاهر بيان می کند ندارد .متن به جای انتقال دهنده مﻌﻨﺎ ، یک خالق است .به همين دليل در بينش دیکانستراکشن ، ما در یک دنيای چند معنایی زندگی می کنيم .هر کس معنایی و استنباطی متفاوت با دیگران از پدیده های پيرامون خود قرائت می کند . تقابل دوتایی موضوع دیگری است که دریدا نقد کرده است .تقابل های دوتایی همچون روز و شب ، مرد و زن ، ذهن و عين ، گفتار و نوشتار ، زیبا و زشت و نيک ود همواره در فلسفه غرب مطرح بوده است .از زمان افﻼطون تا کنون همواره یکﯽ بر دیگری برتری داشته است .ولی به نظر دریدا هيچ ارجحيتی وجود ندارد . او این منطق سياه و سفيد و مسئله یا این یا آن را رد مردود می داند . به عنوان مثال ، در فلسفه غرب هميشه گفتار بر نوشتار به دليل حضور گوینده ارجحيت داشته است .ولی به عقيده دریدا ، معنای متن را گوینده تعيين ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ، بلکه شنونده و یا خواننده متن است که با توجه به ذهنيت و تجربه خود اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ را که می تواند متفاوت از منظور و غرض گوینده یا مولف باشد مشخص می کﻨﺪ . لذا لزوما گفتار بر نوشتار ارجح نيست . باید عنوان شود که تعریف دقيق و مشخصی از دیکانستراکشن وجود ندارد ، زیرا هر تعریفی از دیکانستراکشن می تواند مغایر با خود دیکانستراکشن تفسير و تاویل شود .
    خود دریدا می گوید " :دیکانستراکشن کردن یک متن به معنای بيرون کشيدن منطق ها و اسنتباطات مغایر با خود متن است .در واقع گسترش درک مجازی
    به طور کلی دیکانستراکشن نوعی وارسی یک متن و استخراج تفسيرهای آشکار و پنهان از بطن متن است .این تفسيرها و تاویل ها می تواند با ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ و حتی با منظور و نظر پدید آورنده متن متناقض و متفاوت باشد .لذا در بينش دیکانستراکشن ، آنچه که خواننده استنباط و برداشت می کند واجد اهميت است و به تعداد خواننده ، برداشت ها ، استنباطات گوناگون و متفاوت وجود دارد .خواننده معنﯽ و منظور متن را مشخص می کند و نه نویسنده .ساختاری ثابت در متن و یا تفسيری واحد از آن وجود ندارد .ارتباط بين دال و مدلول و رابطه بين متن و تفسير شناور و لغزان است . شخصی که این مباحث فلسفی را وارد عرصه معماری نمود ، پيتر آیزنمن، معمار معاصر آمریکائی است .آیزنمن نه تنها با مقاﻻت و سخنرانی های خود ، بلﮑﻪ ﺑﺎ فضاها ، کالبدها و محوطه سازی های متعددی که ساخته ، فلسفه دیکانستراکشن را به صورت یکی از مباحث اصلی معماری در طی دهه هشتاد ميﻼدی در آورد . آیزنمن در مقاله ای به نام "مرز ميانی "، هم فلسفه مدرن و هم معماری مدرن را به باد انتقاد گرفت .از نظر وی ، معماری مدرن بر اساس علم و فلسفه قرن نوزده بنا شده است .به عقيده آیزنمن ، بحث ارزشی هگل در مورد تز ، آنتی تز و سنتز ، دیگر در جهان امروز کاربرد ندارد . فيلسوفان پست مدرن مانند نيچه ، فروید ، هایدگر و دریدا رابطه ما را با جهان هستی عوض کرده اند . علم قرن نوزدهم و یقين علمی آن دوره دیگر اعتبار خود را از دست داده است . قوانين جدید فيزیک مانند قانون نسبيت آلبرت اینشتين و اصل عدم قطعيت ورنرهایزنبرگ ، دریافت ما را از جهان پيرامون تغيير داده است . لذا اگر معماری یک علم است باید این معماری بر اساس علم و فلسفه امروز و دریافت کنونی ما از خود و محيط اطراف باشد .معماری امروز ما باید از علم و فلسفه قرن نوزده گذر کند و خود را با شرایط جدید منطبق سازد .همچنان کﻪ معانی ، مفاهيم و نمادها در علم و فلسفه عوض شده ، در معماری نيز باید عوض شود . آیزنمن معتقد است که مدرنيست ها مدعی هستند که مدینه فاضله را باید در آینده جست و جو کرد .پست مدرنيست ها نيز به دنبال این ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻓﺎﺿﻠﻪ در گذشته هستند ، ولی معماری امروز باید این مدینه فاضله را در شرایط امروز پيدا ﮐﻨﺪ .در این مورد وی از واژه "Presentness " به معنای "اکنونيت "استفاده کرده و معتقد است که معماری در هر زمان و مکان باید اکنونيت داشته باشد . ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ زمان و مکان حاضر باشد . برای رسيدن به شرایط فوق ، باید قوانين گذشته معماری را بر هم زد و از آنجایی که این قوانين قراردادی هستند و نه طبيعی ، لذا بر هم زدن آنها ممکن اسﺖ . حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شود )دیکانستراکت شوند (و مفاهيم جدید مطابق با شرایط امروز از دل آنها استخراج شود . پيتر آیزنمن بر این باور است که در زندگی امروز ما ، دوگانگی هایی مانند وضوح و ابهام ، ثبات و بی ثباتی ، زشتی و زیبایی ، سودمندی و عدم سودمندی ، صداقت و فریب ، پایداری و تزلزل ، صراحت و ایهام وجود دارد .نمی توان از یکی برای استتار دیگری استفاده کرد ، بلکه این تقابل ها و دوگانگی ها می بایست در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشتﻪ شود . در گذشته و همچنين در معماری مدرن و پست مدرن آنچه که حضور داشته ، تقارن ، تناسب ، وضوح ، ثبات ، مفيد وبودن و سودمندی بوده است .در این تقابل های دوتایی همواره یکی بر دیگری ارجحيت داشته .اما آنچه که مورد غفلت قرار ﮔﺮﻓﺘﻪ و غایب بوده ، عدم تقارن ، عدم وضوح ، ابهام ، ایهام ، منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی امروز ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته ، بخشی از زندگی امروز ما است .
    در معماری دیکانستراکشن سعی بر این است که برنامه و مشخصات طرح مﻄﺎﻟﻌﻪ و وارسی دقيق قرار گيرد .همچنين خود سایت و شرایط فيزیکی و تاریخی آن و محيط اجتماعی و فرهنگی ای که سایت در آن قرار گرفته نيز مورد بازبينی موشکافانه قرار می گيرد .در مرحله بعد تفسيرها و تاویل های مختلف از این مجموعه مطرح می شود .در نهایت کالبد معماری به صورتی طراحی می شود کﻪ در عين بر آورده نمودن خواسته های عملکردی پروژه ، تناقضات و تباینات بين موضوعات اشاره شده در فوق و تفسيرهای مختلف از آن ارائه شود .لذا شکل کالبدی به صورت یک مجموعه چند معنایی ، ابهام انگيز ، متناقض و متزلزل ارائه می شود ، که خود طرح زمينه را برای تفسير و تاویل آماده می کند . آیزنمن در مقاله "مرز ميانی "از واژه "Catachresis "استفاده کرده که به معنای دو پهلو یا ایهام است .دو پهلو مرز ميانی است .در دوپهلو یا ایهام ارجحيتی وجودندارد .هم این است و هم آن - نه این است و نه آن .آیزنمن در این مقاله می ﻧﻮﯾﺴﺪ " :دو پهلو حقيقت را می شکافد و این امکان را می دهد که ببينيم حقيقت چه چيزی را سرکوب نموده است " . یکی از اولين و شاخص ترین ساختمان های سبک دیکانستراکشن ، مرکز هنرهای بصری وکسنر )1989 - 1982 (در شهر کلمبوس آمریکا است .در مسابقه ای کﻪ در سال 1982 برای طراحی این ساختمان صورت گرفت ، معماران معروفی از جملﻪ مایکل گریوز ، سزار پلی ، آرتور اریکسون و پيتر آیزنمن شرکت کردند . سایت این ساختمان در قسمت ورودی اصلی دانشگاه ایالتی اهایو در سمت شرق دانشگاه قرار دارد .عملکرد بنا ، نمایش آثار هنرمندان و دانشجویان دانشگاه در آن است .هر یک از این معماران ساختمان خود را بين دروازه ورودی و ساختمانهای موجود در سایت قرار دادند .ولی در کمال تعجب ، ساختمان طراحی شده توسط آیزنمن به گونه ای بود که فضای باریک بين دوساختمان موجود در سایت را شکافته و در بين آن دو قرار گرفته بود و تعجب بيشتر آن که طرح وی به عنوان برنده اول اعﻼم شد .از آن زمان سبکی در معماری به نام دیکانستراکشن در ﻣﺠﺎﻣﻊ ﺑين المللی معماری به نام سبک دیکانستراکشن در مجامع بين المللی معماری مطرح و مورد توجه قرار گرفت . آیزنمن در تبيين طرح خود عنوان که این نقطه محل مﻼقات دو قشر نسبتا متفاوت است .یکی دانشجویان و هنرمندان دانشگاه که کارهای خود را در این ساختمان ارائه می کنند و دیگری شهروندان و عامه مردم شهر که به دیدن این آثار ﻣﯽ آیند . لذا دو کد یا نشانه برای هریک از این دو قشر انتخاب شد .یکی محورهای ﺷﺒﮑﻪ شطرنجی دانشگاه و دیگری محورهای شبکه شطرنجی شهر کلمبوس .این دو ﺷﺒﮑﻪ ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ 17 درجه اختﻼف زاویه دارند .لذا هر دو شبکه به عنوان نشانه ای از هر یک از این دو قشر در محل سایت با یکدیگر تﻼقی کرده انﺪ .این دو گانگی در کالبد معماری ساختمان به گونه ای نمایش داده شده که هيچ یﮏ ﺑﺮ دیگری ارجحيت ندارد و این دو محور همانند دو تيغه قيچی بين دو ساختمان را شکافته و خود در آن جایگزین شده اند . ﭘﺲ از باز نمودن و شکافتن فضای بين این دو ساختمان در سایت ، آیزنمﻦ ﻣﺘﻮﺟﻪ پی های یک بنای قدیمی شد که مربوط به دانشکده نظامی بود .این بنا در دهه پنجاه ميﻼدی تخریب شده بود ، ولی هنوز بخشی از پی های آن در زیر خاک در محل سایت مدفون بود .اگر چه این ساختمان دیگر وجود نداشت ، ولی آیزنمﻦﺑﺎ وارسی دقيق سایت متوجه آن شده بود . وی این ساختمان را که دیگر در حاشيه قرار گرفته و به تاریخ سپرده شده بود ، به عنوان بخشی از متن موجود ، که همان سایت پروژه باشد ، قرائت کرد و این قرائت را به صورت کالبدی نمایش داد .لذا در طرح آیزنمن ، بخشهایی از ساختمان دانشکده نظامی ، که شبيه یک قلعﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ بود ، در قسمت سردر ورودی ساختمان مرکز هنرهای بصری وکسنر بازنمایی و بازسازی شد . معماری دیکانستراکشن به عنوان یک سبک فراگير و جهانی ﻋﻤﺮ ﻧﺴﺒﺘﺎ کوتاهی داشت و از حدود یک دهه فراتر نرفت ، ولی تاثير شگرف و بنيادین بر شيوه طراحی و نوع بازنمایی معنی و تفسير در حوزه معماری داشت .این سبک به عنوان پيش زمينه رویکردهای متعاقب آن همچون معماری فولدینگ و معماری پيدایش کيهانی
    از دیگر معماران این سبک می توان از فرانک گهری ، زاها حدید ، رم کولهاس و برنارد چومی نام برد . معماری فولدینگ
    معماری فولدینگ یکی از سبک های مطرح در دهه پایانی قرن گذشته بود . ﻓﻠﺴﻔﻪ فولدینگ برای نخستين بار توسط فيلسوف فقيد فرانسوی ، ژیل دلوز مطرح شد . وی همچون ژاک دریدا از جمله فﻼسفه مکتب پسا ساختارگرایی محسوب می شود .دلوز نيز مانند دریدا اساس اندیشه خود را بر زیر سوال بردن بينش مدرن و مکتب ساختارگرایی قرار داد . فلسفه دلوز ، یک فلسفه افﻼطون ستيز و دکارت ستيز است .به عبارت دیگر می توان بيان نمود که فولدینگ یک طرح ضد دکارتی است .از نظر دلوز ، هستی از زیر بناهای عقل ریاضی استخراج نشده است .وی در کتاب معروف خود ، ضد ادیپ سرمایه داری و اسکيزوفرنی )1972 (خرد مدرن را مورد پرسش قرار داد .از نظر دلوز ، خرد هر جایی است . فلسفه فولدینگ منطق ارسطویی را نيز زیر سوال می برد .از نظر این فلسفه ، هيچ ارجحيتی در جهان وجود ندارد .زیر بنا و روبنا وجود ندارد .فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب را از بين ببرد .این فلسفه در پی از بين بردن دو گانگی هاست . فولد یعنی چين و ﻻیه های هزار تو ، یعنی هر ﻻیه در کنار ﻻیه دیگر ، همه چيز در کنار هم است ، هيچ اندیشه ای بر دیگری ارجحيت ندارد ، تفسيری باﻻتر و فراتر از دیگری نيست ، همه چيز افقی است .به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد مﻨﻄﻖ دو ارزشی را دیکانستراکت کند و کثرت و تباین را جایگزین آن کند .ﻓﻮﻟدینگ هم مانند دیکانستراکشن در پی از بين بردن مبناهای فکری تمدن غرب و باﻻﺧﺺ منطق مطلق و ریاضی گونه مدرن است . فولدینگ ، عمودگرایی ، طبقه بندی و سلسله مراتب مردود می داند و به جای آن افقی گرایی را مطرح ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .از نظر فولدینگ همه چيز همسطح یکدیگر اﺳﺖ . دلوز در کتاب خود به نام ، فولد ، ﻻیبنيتز و باروک )1982 (جهان را چنين تبيين می ﮐﻨﺪ " :جهان به عنوان کالبدی از فولدها و سطوح بی نهایت که از طریق فضا ، زمان فشرده شده ، در هم پيچ و تاب خورده و پيچيده شده است " .دلوز هستی و اجزاء آن را همواره در حال شدن می بيند . یکی از موارد کليدی در مباحث مطرح شده توسط دلوز ، افقی گرایی است . دلوز ﺑﻪ همراه یار همفکر خود ، فيليکس گاتاری ، مقاله ای به نام "ریزوم "در سال 1976 در پاریس منتشر کرد .این موضوع در کتاب هزار سطح صاف )1980 (ﺑﻪ صورت کامل تر توسط این دو مطرح گردید .رزیوم گياهی است بر خﻼف سایﺮگياهان ، ساقه آن به صورت افقی و در زیر خاک رشد می کند .برگ های آن خارج از خاک است .با قطع بخشی از ساقه آن ، این گياه از بين نمی رود ، بلکه از همانجا در زیر خاک گسترش می یابد و جوانه های تازه ایجاد می کند . این دو متفکر با مطرح نمودن بحث ریزوم ، سعی در بنيان فکنی اندیشه غرب کردند و اصول اوليه آن را زیر سوال بردند .از نظر آنها ، عقﻼنيت غرب به صورت سلسله مراتب عمودوار ، درخت گونه و مرکز مدار است . بحث فولدینگ در معماری از اوایل دهه 1990 مطرح شد و به تدریج اکثر معماران نامدار سبک دیکانستراکشن مانند پيتر آیزنمن ، فرانک گهری ، زاها حدید و حتی معماران مدرنيست فيليپ جانسون به این سمت گرایش پيدا کردند .از دﯾﮕﺮ معماران و نظریه پردازان سبک فولدینگ می توان از بهرام شيردل ، جفری کيپينز ، گرگ لين و چارلز جنکز نام برد .همانند دیکانستراکشن ، خواستگاه فلسﻔﻪ فولدینگ در فرانسه و معماری فولدینگ در آمریکا بوده است . این معماران در کارهای جدید خود پيچيدگی را با وحدت یا تقابل نشان نمی دهند بلکه به صورت نرم و انعطاف پذیر ، پيچيدگی ها و گوناگونی های مختلف را در هم ﻣﯽ آميزند .این کار باعث از بين بردن تفاوت ها نمی شود .باعث ایجاد یک پدیده همگون یکپارچه نيز نمی گردد ، بلکه این عوامل و نيروها به صورت نرم و انعطاف پذیر در هم می آميزد .هویت و خصوصيت هر یک از این عوامل در نهایت حفظ مﯽ شود مانند ﻻیه های درونی زمين که تحت فشارهای خارجی تغيير شکل می دهند ، در عين این که خصوصيات خود را ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . نظریه دیکانستراکشن جهان را به عنوان زمينه هایی از تفاوت ها می دید و این تضاد ها را در معماری شکل می داد .این منطق تضاد گونه در حال نرم شدن اسﺖ تا خصوصيات بافت شهری و فرهنگی را به گونه ای بهتر مورد استفاده قرار دهد . دیکانستراکشنيست ها عدم هماهنگی های درون پروژه را در ساختمان و سایﺖ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﯽ دادند و این نقطه آغاز پروژه آنها بود .ولی آنها هم اکنون این تفاوت ها را در تقابل نشان نمی دهند ، بلکه آنها را به صورت انعطاف پذیری در هم مﯽ آميزند و یک منطق سيال و مرتبط را دنبال می کنند .اگر در گذشته پيچيدگی ها و تضاد از دل تقابل های درونی پروژه بيرون می آمد ، در حال حاضر خصوصيات مﮑﺎﻧﯽ ، مصالح و برنامه به صورت انعطاف پذیری روی همدیگر تا می شوند ، در حالﯽ ﮐﻪ هویت هر یک حفظ می شوند . معماری فولدینگ در مقياس شهری در جایی بين زمينه گرایی و بيان گرایی قرار دارد . فرم های انعطاف پذیر نه به صورت کﺎﻣﻞ هندسی هستند و نه به شکل دلبخواهی .در مقياس شهر ، این ﻻیه های تﺎ شده و انعطاف پذیر نه نسبت به بافت مجاور خود بی تفاوت اند و ﻧﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ با آنند ، بلکه از شرایط محيطی بهره می جویند و آنها را در منطق پيچ خورده و منحنﯽ خود جای می دهند . گرگ لين در تعریف معماری فولدینگ می گوید " :ﻓﻮﻟﺪﯾﻨﮓ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻠﻔيق نمودن عوامل نامربوط در یک مخلوط به هم پيوسته " .در این رابطه می توان ﻻیه های رسوبی در کوه ها را مثال زد که در اثر فشارهای درونی زمين روی یکدیگر خم شده و پيچ و تاب خورده اند .در عين این که هر ﻻیه خصوصيات درونی خود را حفظ کرده است ، ولی با ﻻیه مجاور خود درگير شده و ﻻیه ها به صورت انعطاف پذیری در کنار یکدیگر انحناء پيدا کرده اند . معماری فولدینگ معماری نئو باروک نيز ناميده می شود .در معماری باروک ، سبک های یونانی ، رومی ، شرقی ، رومانسک ، گوتيک و کﻼسيک روی یکدیگﺮ ﺗﺎ ﻣﯽ شوند و کالبد بنا و سطوح مواج دیوارها نسبت به شرایط انعطاف ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ . همانگونه که در معماری فولدینگ انعطاف پذیری احجام و سطوح مختلف توسط ﺗﮑﻨﻮﻟوژی جدید ، که همان رایانه است ، انجام می شود .تکنولوژی رایانه قادر است بيﻦ دو شکل ، شکل های ميانی را برای انتقال نرم یکی به دیگری انجام دهد .این انتقال نرم مدت ها است که در فيلم های تبليغاتی ، فيلم های ویدیویی و فيلم های سينمایی انجام می شود .در فيلم ویدیویی مایکل جکسون به نام سياه و سفيد ، تصویر صورت چند فرد مختلف که از نژادها ، رنگ ها ، جنسيت و سنين مختﻠﻒ بودند گرفته شده بود و در مقابل چشمان حيرت زده تماشاگران تلویزیون ، ﺗﺼﻮﯾﺮ یکی به دیگری تبدیل می شد ، بدون اینکه بيننده احساس کند که این ﻻیه های بين دو صورت کامﻼ متفاوت به صورت تصنعی و یا ناهمگون به یکدیگر تﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ . در فيلم پایان گر 2 )Terminator 2 (نيز هنر پيشه ای که نقش منفی داشت مﯽ توانست کالبد خود را به صورت جيوه در بياورد و همانند جيوه در هر شرایطی تغيير حالت دهد .در روی کف زمين به صورت یک کف پوش پهن شود و سپس از روی کف بلند شده و به صورت انسان و یا حالت های دیگر در آید .امروزه با استفاده از رایانه ، این انتقال و تغيير شکل به راحتی قابل اجرا است و معماران ﻓﻮﻟﺪﯾﻨﮓ ﺳﻌﯽ می کنند که معماری را با علم روز همگون و همسو سازند . در این رابطه بهرام شيردل در مصاحبه خود در مجله آبادی می گوید " :ﻓﮑﺮ ﻣن و همکارانم در معماری و شهر سازی ، قابل انعطاف کردن فضاها است به گونه ای که جوابگوی تفاوت های بی شماری باشد ، ...هميشه معتقد بوده ام باید معماری جدیدی به وجود آید که با افکار و زندگی زمان خود انطباق داشته باشد و فرهنگ و تمدن موجود را غنی تر کند ...انسان با گذشت زمان افکار و خصوصياتش تغيير می ﮐﻨﺪ - بر عکس سایر جانداران - معماری هم باید تبع آن تغيير کند " . پيتر آیزنمن به عنوان بانی طرح فلسفه فولدینگ در حوزه معماری واژه "Weak Form " ﯾﺎ "فرم ضعيف "را مطرح کرده است .فرمی که قابل انعطاف است و خود را با شرایط محيطی وفق دهد .همانطور که ژله با شکل ظرف خود تطبيق می ﯾﺎﺑﺪ .لذا فرم ها یا ﻻیه های معماری فولدینگ ، در مجاور و همتراز یکدیگر به صورت انعطاف پذیر و در انطباق با شرایط کالبدی ، اجتماعی و تاریخی محيط در سﺎﯾﺖ قرار می گيرند . آیزنمن در طرح خود برای مرکز گردهمایی کلمبوس )92-1990 (موضوع اشاره شده ، در فوق را به صورت کالبد معماری نشان داده است .به طور کلی در اکثر شهرهای بزرگ آمریکا ساختمانی به نام مرکز گردهمایی وجود دارد .در این نوع ساختمان ها به صورت مستمر جلسات ، سخنرانی ها و نمایشگاهای مختلف ازطرف اصناف ، سازمان ها و نهادها گوناگون که موقعيت محلی ، ملی و یابين المللی دارند برگزار می شود . ﻣﺮﮐﺰ گردهمایی کلمبوس در شمال مرکز شهر کلمبوس و در واقع در مرز بين ﻣﺮﮐﺰ شهر و قسمت شمالی شهر قرار دارد .در سمت غرب ساختمان ،های استریت که یکی از دو خيابان اصلی شهر است عبور می کند و از جنوب تا شمال و مرﮐﺰ شهر را به یکدیگر متصل می کند .از سه طرف دیگر سایت ، بزرگراههای سرتاسری و خطوط راه آهن عبور می کنند و پل های چند طبقه متعدد در اطراف سایت این خطوط را به یکدیگر متصل کرده است .به عبارتی در غرب ﺳﺎﯾت مهم ترین مسير ارتباطی محلی و داخل شهری ، و در سه طرف دیگر سایت خطوط ارتباطی داخل و بين شهری قرار دارد . تصميمات اتخاذ شده و یا اطﻼعات کسب شده در گردهمایی های داخل این ساختمان از طریق خطوط تلفن ، فاکس و اینترنت و همچنين مطبوعات و رسﺎﻧﻪ های مختلف به سراسر کشور منتقل می شود .لذا از یک طرف این ساختمان مرکز تبادل اطﻼعات است و ﻻیه های مختلف از این مرکز این اطﻼعات را به مناطق ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .از طرف دیگر این مکان مرکز خطوط ارتباطی محلی و بين شهری است و ﻻیه های مختلف راه های ارتباطی از چهار طرف این ساختمان عبور ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . آیزنمن این جند ﻻیگی خطوط اطﻼعاتی و راه های ارتباطی در عصر ابر رسانه ها را در ساختمان خود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است .ﻻیه های مختلف ساختمان خود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است .ﻻیه های مختلف ساختمان در حالت افقی ، به صورت همتراز و با موقعيت همسان در کنار یکدﯾﮕﺮ قرار گرفته اند و مجموع این ﻻیه ها کليت واحدی را به نام مرکز گردهمایی کلمبوس تشکيل داده اند . نکته حائز اهميت دیگر در طرح آیزنمن این است که ساختمان دارای یک دوگانگی در مقياس است که به هر دو آنها بدون ارجحيت یکی بر دیگری توجه شده است . یکی مقياس بزرگ شهر است و از دید داخل برج های مرتفع مرکز شهر ، این ساختمان مقياسی در حد بزرگراههای اطراف خود دارد .همچنين از دید عابر پياده در مجاور خيابان اصلی شهر ، مقياس ساختمان خرد شده و مقياس آن در حد مقياس نسبتا کوچک ساختمان های محلی اطراف خيابان است . یکی دیگر از پروژه های جالب توجه در این سبک ، سرنگون ساختن برج سيرز در شهر شيکاگو توسط گرگ لين است .برج سيرز ، به ارتفاع 110 طبقه مرتفع ترین ساختمان ساخته شده به سبک مدرن است .این ساختمان توسط شرکت مﻌﺘﺒﺮ S.O.M بين سالهای 74-1970 ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ .مهندس معمار آن بروس گراهام و مهندس سازه آن فضلور خان - پاکستانی تبار - بود . این ساختمان نماد و نمودی کامل از سبک مدرن و اندیشه مدرن است .نمای خارجی برج تماما با شيشه هایی به رنگ برنز و آلومينيوم سياه رنگ پوشش شده است و می توان آنرا دنباله شيوه ميس وندروهه و شعار کمتر بيشتر است دانست .این برج از نه مکعب مستطيل چسبيده به هم تشکيل شده که به صورت سلسله وار هر کدام تا ارتفاع معينی باﻻ می روند .دو مکعب مستطيل آخر ﺑﻪ ارتفاع 443 متر می رسند .فضلور خان برای هر مکعب مستطيل 25 ستون فلزی در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ .لزا برج سيزر از نه ﻻیه - مکعب مستطيل - و هر ﻻیه از 25 ﻻﯾﻪ - سيستم سازه - تشکيل شده است .گرگ لين در پروژه خود - به صورت نمادین - ﺑﺎ تبر ، تيشه به ریشه این نماد مدرنيته و معماری مدرن زد و عمود گرایی را به افقی گرایی تبدیل کرد .پس از انداختن برج به روی زمين ، لين ﻻیه های هندسی طویل و قائم الزاویه آن را برطبق شرایط سایت در بين رودخانه ، خيابان و ساختمان های مجاور ، همانند نوارهای خميری شکل ، در کنار هم قرار داد .این ﻻیه ها در عين این که هر یک خصوصيات خود را حفظ کردند ، ولی با توجه به شرایط موجود در سایت به حالت نرم و انعطاف پذیر ، به صورت افقی و بدون هيچ گونه ارجحيتی در بين عوامل موجود در سایت قرار گرفتند

  2. 4 کاربر مقابل از araz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Jessi (19.10.2013),Mehraz (18.04.2011),memarkade (12.05.2011),sirousb (19.04.2011)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری

     

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .