نمیفروشـــــــم...

نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: نمیفروشـــــــم...

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    20.01.2012
    عنوان کاربر
    کاربر فعال معماری
    ميانگين پست در روز
    0.38
    نوشته ها
    1,098
    تشکر ها
    5,631
    از این کاربر 4,977 بار در 1,172 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    Red face نمیفروشـــــــم...

    هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.


    آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

    ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:


    - بهلول، چه می سازی؟

    بهلول با لحنی جدی گفت:

    - بهشت می سازم.


    همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:

    - آن را می فروشی؟!

    بهلول گفت:

    - می فروشم.


    - قیمت آن چند دینار است؟

    - صد دینار.

    زبیده خاتون گفت:

    - من آن را می خرم.


    بهلول صد دینار را گرفت و گفت:

    - این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

    زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.


    بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

    زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

    - این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.


    وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.


    صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:



    - یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.


    بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:


    - به تو نمی فروشم.

    هارون گفت:

    - اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.

    بهلول گفت:

    - اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.

    هارون ناراحت شد و پرسید:

    - چرا؟

    بهلول گفت:

    - زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!


  2. 6 کاربر مقابل از arch_1 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ALI 2013 (28.11.2012),Aries* (28.11.2012),engineer1 (29.11.2012),mahsaz (29.11.2012),Mehraz (28.11.2012),tala60 (29.11.2012)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری

     

  4. Top | #2

    تاریخ عضویت
    08.11.2012
    عنوان کاربر
    عضو
    ميانگين پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    67
    تشکر ها
    561
    از این کاربر 273 بار در 85 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    خیلی زیبا بود

  5. کاربر مقابل از Aries* عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    arch_1 (29.11.2012)

  6. Top | #3

    تاریخ عضویت
    28.04.2012
    عنوان کاربر
    عضو کارآمد
    ميانگين پست در روز
    0.16
    نوشته ها
    432
    تشکر ها
    1,412
    از این کاربر 1,443 بار در 438 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اای خیلی قشنگ بود...
    ممنوووووووووونیم:)
    " تو هر که هستی با من به کودکیت بیا... "


    دوستان عزیز گذاشتن پست مجزا برای تشکرنهایت لطف شماست ولی لطفا طبق قوانین سایت فقط از دکمه تشکر استفاده کنید.

  7. 3 کاربر مقابل از tala60 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    arch_1 (29.11.2012),Mehraz (30.11.2012),sobhan_hojati (06.12.2012)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .