کفش هایم ...

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: کفش هایم ...

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    20.01.2012
    عنوان کاربر
    کاربر فعال معماری
    ميانگين پست در روز
    0.62
    نوشته ها
    1,116
    تشکر ها
    5,785
    از این کاربر 5,029 بار در 1,189 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    توجه کفش هایم ...

    دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند
    دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم
    اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند
    قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد
    سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود


    ================================

    مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم
    و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
    چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم

    مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار


    ==============================

    .می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است
    می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
    قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم



    =========================


    ......... پارسايي از کنارم رد شد
    عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
    مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست
    اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است
    و زيباترين خطر..... از دست دادن


    ==============

    تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ....برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور
    .جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي



    ==============

    رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
    اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟




    ==============

    پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
    که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
    پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام



    ==============

    هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم
    تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت




    حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست



    ======


    وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست

    ------------------

    سر تا پاي* خودم* را كه* خلاصه* مي*كنم، مي*شوم* قد يك* كف* دست* خاك*
    كه* ممكن* بود يك* تكه* آجر باشد توي* ديوار يك* خانه
    يا يك* قلوه* سنگ* روي* شانه* يك* كوه
    يا مشتي* سنگ*ريزه، ته*ته* اقيانوس؛
    يا حتي* خاك* يك* گلدان* باشد؛ خاك* همين* گلدان* پشت* پنجره




    يك* كف* دست* خاك* ممكن* است* هيچ* وقت
    هيچ* اسمي* نداشته* باشد و تا هميشه، خاك* باقي* بماند، فقط* خاك
    اما حالا يك* كف* دست* خاك* وجود دارد كه* خدا به* او اجازه* داده* نفس* بكشد
    ببیند، بشنود، بفهمد، جان* داشته* باشد.



    يك* مشت* خاك* كه* اجازه* دارد عاشق* بشود،
    انتخاب* كند، عوض* بشود، تغيير كند

    واي، خداي* بزرگ! من* چقدر خوشبختم. من* همان* خاك* انتخاب* شده* هستم
    همان* خاكي* كه* با بقيه* خاك*ها فرق* مي*كند



    من* آن* خاكي* هستم* كه* خدا از نفسش* در آن* دميده
    من* آن* خاك* قيمتي*ام

    که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب* کنم
    وای بر من اگر همین طور خاك* باقي* بمانم


    الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

    بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

    پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

    زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم


  2. 4 کاربر مقابل از arch_1 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ashkan (31.03.2012),Mehraz (31.03.2012),sirousb (31.03.2012)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری

     

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .