معماري پرش كيهاني

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 6

موضوع: معماري پرش كيهاني

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    13.02.2011
    عنوان کاربر
    مدیر گروه معماری
    ميانگين پست در روز
    0.49
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,032
    تشکر ها
    1,834
    از این کاربر 4,785 بار در 1,052 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    معماري پرش كيهاني

    سلام دوستان

    اين تاپيك براي به اشتراك گذاشتن دانسته هامون از معماري پرش كيهاني است
    ویرایش توسط ZigoR@T : 26.12.2011 در ساعت 21:40

  2. 4 کاربر مقابل از ZigoR@T عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Mehraz (30.09.2011),sirousb (17.10.2012),جاودشت (21.09.2011)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    محل سکونت
    دنیای تبلیغات
    نوشته ها
    بسیاری

     

  4. Top | #2

    تاریخ عضویت
    01.08.2011
    عنوان کاربر
    ناظم انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.74
    نوشته ها
    1,448
    تشکر ها
    3,949
    از این کاربر 3,888 بار در 851 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    معماری پرش کیهانی نام فارسی کتابی است از چارلز جنکس که در مورد روندهای معماری در اواخر قرن بیستم است.
    بنیانگذار و صاحب سبک در این مقوله فرانک گری است. در معماری پرش کیهانی طرح*ها به صورت فانتزی و کژریخت ([دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]) است. سبک پرش کیهانی سبک جدیدی است که بیش از ۱۰ـ۱۲ سال سابقه ندارد.
    از نمونه کارهای فرانک گری می*توان به موزه گوگنهایم واقع در شهر بیلبائو اسپانیا و همچنین سالن کنسرت والت دیسنی در لوس آنجلس اشاره کرد.
    در کارهای فرانک گری خط راست وجود ندارد. پلان این موزه به شکل گلی در حال شکفتن است و اجزای ساختمان از مرکز به سمت بیرون گسترش یافته است. جنس نمای موزه از ورق تیتانیوم است.
    چارلز جنکز در مورد این موزه ایرادی را عنوان کرده است: او اعتقاد دارد که گری باید در نمای ساختمان از ورق هایی با ابعاد متفاوت استفاده می*کرد. همانند فلس ماهی. و به نسبت شکل بنا ابعاد ورق*ها باید تغییر می*کردند. گری در کارهای بعدی خود این مسئله را مد نظر قرار داد.
    معماری پرش کیهانی را می*توان سبک تکمیل کنندهٔ تاخوردگی (فولدینگ) و واسازی دانست.

    منبع: ویکی پدیا
    ویرایش توسط archi kochoolo : 21.09.2011 در ساعت 13:33
    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]

    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]




  5. 6 کاربر مقابل از archi kochoolo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Mehraz (30.09.2011),sirousb (17.10.2012),termeh19 (08.02.2012),یاسین پور (24.09.2011),ZigoR@T (21.09.2011),جاودشت (21.09.2011)

  6. Top | #3

    تاریخ عضویت
    01.08.2011
    عنوان کاربر
    ناظم انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.74
    نوشته ها
    1,448
    تشکر ها
    3,949
    از این کاربر 3,888 بار در 851 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    سالن کنسرت والت دیسنی در لس انجلس طرحی از فرانک گهری



    معماران سبك دیكانستراكشن كه در اوایل دهه نود میلادی به سمت مكتب فولدینگ گرایش پیدا كرد ند براین نظریه خود را پایبند ندیدند. انها در روند شكل گیری موضوعات علمی وفلسفی جدیدتر حركت علمی و فلسفی جدیدی كه از اواخر دهه 1970 بامبحث دیكانستراكشن شروع شده بود را ادامه دادند .
    چارلز دیكنز شخصی بود كه این نظریات را وارد حوزه معماری كرد .از نظر چارلز جنكز معماری باید معلول باشد .معلول دیدگاه انسان از خود واز جهان پیرامون خود معماری باید معلول شرایط امروز باشد. به عقیده جنكنز اگر در جهان سنت فرم تابع سنت ودر جهان مدرن فرم تابع عملكرد بوده است" در جهان كنونی فرم تابع دیدگاه جهانی باید باشد".
    اگر میس وندرو شعار كمتر بیشتر است را در معماری مدرن مطرح كرد جنكنز بر اساس نظریه پیچیدگی و شعار بیشتر متفاوت است را تكرار كرد.
    یكی از ساختمان های جالب توجه كه در این سبك ساخته شد طرح فرانك گهری برای موزه گوگنهایم در شهر بیلبائو است . گهری بر خلاف اكثر معماران زیاد اهل بحث وتبیین مبانی نظری نیست .
    معماری گهری از یك معماری دو بعدی كه سطوح را در مقابل و در تقابل با یكدیگر نشان می داد به سمت یك معماری سیال وسه بعدی گرایش پیدا كرده است وبهترین نمونه كار او در این زمینه موزه گوگنهایم است .
    پلان ساختمان به صورت گلی است در حال باز شدن وشكوفا شدن . احجام سه بعدی منحنی شكل كه با ورقهای فلزی تیتانیم پوشیده شده همچون گلبرگهای یك گل از مر كز ساختمان به سمت بیرون گسترش یافته اند .در این ساختمان معماری امواج چرخش واستمرار نرم ومشابهت خودی با استادی تمام وبه صورت خلاقانه ای طراحی شده است .
    یكی از ایراد هایی كه جنكز به این ساختمان گرفته است یك اندازه بودن صفحات تیتانیوم بر روی سطوح با انحنای متفاوت ساختمان است.
    جنكز ضوابط این معماری را در هشت مورد خلاصه كرده است:
    1) ساختمان مجاور طبیعت با استفاده از گفتمان طبیعی
    2) نمایش مبدا كیهانی سازمان دهی خودی وظاهر شدن وپرش به یك سطح بالاتر ویا پایین تر
    3) عمق سازمان دهی وپیچیدگی ومرز اشفتگی
    4) تجلیل از گوناگونی و تنوع و دگرگونی
    5) ایجاد گوناگونی از طریق روش های تكه چسبانی (كولاژ)
    6) تصدیق زمان وبرنامه اجباری و چرخه طبیعی و كثرت گرایی
    7) بیان موضوعات به صورت نشانه های دو گانه یعنی نشانه های زیبایی و نشانه های ایده ها
    8) توجه به علم خصوصا علم معاصر در مورد مباحث نشانه های كیهانی



    یکی دیگر از معماری های خوب در سبک پرش کیهانی موزه یهودیان برلین است که توسط لیبسکیند طراحی شده.



    دیوارهای سیاه و نا آشنا، فضاهایی که به بن بست می رسند.تاریکی هراس آور و نورکوچکی که با زاویه ای شکسته از گوشه ای به درون می تابد….
    شاید هنگامی که آدورنو به تلخی گفت دیگر پس از آشویتس شاعری ممکن نیست نیندیشید که می توان با ورز دادن فضا خود آشویتس را مبدل به شعری سیاه کرد که تاریخ را روایت می کند و در عین حال در روایت تک بعدی آن محدود نمی شود. شعری برای نشان دادن فاجعه در پس چهره مدرنیته. شعری برای روایت تازه از تاریخ.
    لیبسکیند در طراحی این موزه برلین 3 مسیر در نظر گرفته.این مسیرها از 3 مفهوم ویرانی، سرگردانی و وجود سر چشمه می گیرند که در زندگی یهودیان آلمان همواره موجود بود. مسیر اول و دوم هیچ کدام به فضاهای نمایشگاهی نمی رسند و مسیر سوم یا همان “وجود” به گالری ها می رسد.
    مسیر ویرانی به برج [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید] منتهی می شود که از دیگر اجزای ساختمان جداست. کف این قسمت پر است از صورتک های چدنی که بازدید کنندگان باید از رویشان عبور کنند و با پا گذاشتن روی آنها صدایی شبیه جیغ انسان شنیده می شود. خطوط روی بنا هم نشأت گرفته از نقشه شهر برلین و نشان دهنده محله های یهودی نشین و خیابان هایی است که در آنها اتفاق یا حادثه ای مهم و تاریخی مرتبط با یهودیان روی داده است.
    مسیر سرگردانی از فضاهایی تشکیل شده که پنجره هایی به روبرو دارند. این مسیر ها و پنجره ها به چیز خاصی نمی رسند و هدف آنها القای مفهوم سرگردانی به بازدیدکنندگان است.
    یکی از ورودی ها از داخل ساختمان کنار موزه است. این بنا در تضاد با ساختار در هم ریخته موزه قرار می گیرد.
    بنای موزه بر امتداد خط شکسته*ای شکل گرفته است که بیان سرگذشت یهودیان در طول تاریخ است.
    می توان در هم ریختن ستاره داوود را در فرم کلی این موزه دید و خوانش های متفاوتی از آن داشت. بحث های گسترده تر درباره این خوانش ها را در [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید] بخوانید.
    شاید اشاره به باغ معلق کنار موزه هم خالی از لطف نباشد. نشانه ای که من هنوز نتوانستم برای آن معنایی بیابم! جز اینکه مکعبی از محور خود خارج شده و به صورت ناپایدار قرار گرفته. (باز هم ساختار شکنی)
    ساختار های در هم ریخته، گوشه های شکسته ستاره داوود( که در حالت پایدار باید نماد امتزاج همه عناصر و جمع اضداد یا متحد شدن مکمل ها باشر)،کدامیک را می توان نشانه آتش و یا آب در نظر گرفت؟
    در این موزه شکستن معنای نشانه ها و رسیدن به بی معنایی و در عین حال خلق معناهایی جدید و چند گانه را می بینیم. معنایی که یکی را به یاد والتر بنیامین و دیگری را به یاد آدورنو ، مرا به یاد آیشمن و استادم را به یاد کتاب “مرگ کسب و کار من است” بیندازد.


    پایان سخن اینکه بسیار درباره ساختار و ضد ساختار دانسته ایم و خوانده ایم. و بسیاری اوقات ساختار را به ضد ساختار و معنا را به بی معنایی ترجیه داده ایم.(یا حداقل اینگونه یادمان دادند. وادارمان کردند اینگونه عمل کنیم) اما اگر یکجا و تنها یکجا برای برتری گسست و ویرانی بر ساختار وجود داشته باشد همین موزه است. چرا که نفس ایجاد آن برای فراموش نشدن بلایی است که زندگی مدرن و ساختارماشینی آن بر سر انسان آورد.

    منبع : memar1.mihanblog.com
    ویرایش توسط archi kochoolo : 21.09.2011 در ساعت 13:34
    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]

    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]




  7. 6 کاربر مقابل از archi kochoolo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Mehraz (30.09.2011),sirousb (17.10.2012),termeh19 (08.02.2012),یاسین پور (24.09.2011),ZigoR@T (21.09.2011),جاودشت (21.09.2011)

  8. Top | #4

    تاریخ عضویت
    01.08.2011
    عنوان کاربر
    ناظم انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.74
    نوشته ها
    1,448
    تشکر ها
    3,949
    از این کاربر 3,888 بار در 851 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    اینم یه مقاله دیگه البته اگه بعضی جاهاش تکراری بود دیگه ببخش

    معماری پرش کیهانی
    در تبیین معماري پرش كيهاني يا معماري غير خطي
    معماران سبك ديكانستراكش كه از اوايل دهه نود ميلادي به سمت مكتب فولدينگ گرايش پيدا نمودند، بر اين نظريه نيز خود را پايبند نديدند. آن ها در روند شكل گيري موضوعات علمي وفلسفي جديدتر، حركت علمي فلسفي نوين در معماري كه از اواخر دهه 1970 با مبحث ديكانستراكشن شروع شد را ادامه دادند. در حال حاضر اين معماران به دنبال شكل كالبدي دادن از مفروضات و شناخت انسان از خود و محيط پيرامون خود مي باشند. آن ها معتقدند كه اين شناخت تنها از طريق علم و تكنولوژي و فلسفه صورت مي گيرد و معمار جهت حفظ حضور خود در ورطه تمدن امروز جهان، بايد با علم، تكنولوژي و فلسفه روز آشنايي كامل داشته باشد محيط مصنوع را با استفاده از موارد فوق به صورتي خلاق و هنري نشان دهد.
    لذا تحولاتي كه در فيزيك ذرات بنيادين، نجوم، ژنتيك، رياضي، تكامل، فضا و زمان در سنوات اخير رخ داده، موضوع مكتب معماري جديد قرار گرفته است. بر اساس فرضيات جديد در رياضي و فيزيك، عالم مكانيكي نيوتون ديگر نمي تواند شرايط امروز جهان را تبيين كند. اگر گاليله درچهار صد سال قبل اعلان نمود كه جهان با قوانين رياضي نگاشته شده است، اين نيز بر اساس قوانين جديد فيزيك قابل قبول نيست.
    آلبرت انيشتين در اوايل قرن اخير با معرفي نظريه نسبيت، جهان مكانيكي نيوتون را كه در آن فضا و زمان مطلق بود در هم شكست. بر اساس نظريه انيشتين، جهان ما از بي نهايت قاب هاي فضا- زمان كه به ناظر مشخصي بستگي دارد تشكيل شده است. لذا هر ناظري در قابي متفاوت از نظر مكاني و زماني قرار دارد. بدين معني كه هر ناظر و هر قابي نه تنها دريك ساعت متفاوت بلكه در يك نقشه متفاوت قرار دارد.
    در سال 1927، ورنر هايزنبرگ (Werner Heisenberg) فيزيكدان الماني، اصل عدم قطعيت را در فيزيك كوانتوم مطرح نمود. بر اساس اين اصل، امكان مشخص نمودن همزمان مكان و سرعت يك ذره بنيادين – مانند الكترون- وجود ندارد. «لذا نمي توان اجسام را داراي مكان مشخص در فضا و زمان فرض نمود. آن ها غير خطي، نامشخص و متقابلاً درگير يكديگر هستند و مانند يك موجود زيستي تطور پيدا مي كنند.»
    با مطرح شدن اين مباحث در نيمه اول قرن بيستم جهان مكانيكي قرن نوزده به يك جهان ارگانيك تبديل شد كه در آن فضا- زمان و اجسام به صورت متحول، فعال، سيال، درگير با يكديگر و در ارتباط غير خطي هستند.
    در زمينه علوم ژنتيك نيز مباحث فوق مطرح گرديد.
    بر اساس نظريات مي ون هو (Mae-wan-Ho) استاد دانشگاهي انگلستان، ژن هاي داخل كروموزوم بر يكديگر و با محيط اطراف خود يك رابطه فعال و دو طرفه دارند، تاثير گذار و تاثير پذير مي باشند و انتقال اطلاعات به صورت متحول،سيال و غيرخطي است.
    لذا دانشمندان جهت تبيين جهان امروز و، ديگر اتكا به علوم قرن نوزده و قطعيت جهان بيني رياضي گون مدرن ندارند. بلكه مباحثي همچون هرج و مرج (Claos)، هندسه نا اقليدس، نظريه پيچيدگي و فيزيك غير خطي، جهاني متفاوت از گذشته در مقابل انسان پست مدرن گشوده شده است.

    1- نظريه هرج و مرج
    ادوارد لارنس (Edward Lorenz) استاد علوم هواشناسي در دانشگاه M.I.T در آمريكا، نظريه هرج و مرج را در دهه هفتاد ميلادي مطرح نمود وي در سال 1972 مقاله اي به نام «آيا حركت بال پروانه در برزيل باعث بوجود آمدن گردبادهاي عظيم در تكزاس مي شود؟» را منتشر نمود اين مقاله به نام «اثر پروانه» (Butterfly Effect) شهرت يافت.
    بر اساس اين نظريه، اتفاقات كوچك موجب رخ دادن اتفاقات بزرگ مي؛شود. به نظر لارنسس، به دليل هرج و مرج، تغييرات آب و هوايي را نمي توان پيش بيني كرد و هميشه اين پيش بيني ها تقريبي است. از اين زمان به تدريج رياضي هرج و مرج و علم هرج و مرج مطرح گرديد.
    رياضي هرج و مرج توسط بنوت مندل بروت (Benoit B.Mandel brot) رياضي دان لهستاني تبار مطرح گرديد بر اساس نظريه وي قوانين ساده اشكال پيچيده ايجاد مي كنند. مجموعه مندل بروت (x2+c) پيچيده ترين فراكتال است كه تابع يكي از ساده ترين قوانين است. قوانين هرج و مرج در حد بي نهايت از اين فرمول ساده به دست مي آيد.
    هرج و مرج نحوه مشاهده جهان توسط دانشمندان را تغييرداده است. مركز اين چشم انداز هندسه و دروازه اين هندسه، رايانه است. قوانين هرج و مرج در امور هواشناسي، بازار بورس، حركت كرات آسماني، گسترش شهرها، فيزيك كوانتوم، ژنتيك، رياضي و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسي، پيش بيني بازار بورس محدود است و هر اتفاق هر چند جزئي مي‎تواند بالقوه نمودار قيمت سهام و ميزان معاملات را دگرگون كند.
    در نجوم، گردش انتقالي قمر هايپرون به دور سياره زحل در يك مدار بيضوي شكل قابل پيش بيني صورت مي گيرد. ولي حركت وضعي آن به دور خودش قابل پيش بيني نيست.
    قوانين بي نظمي استثناء نيست، بلكه جهاني مي باشد. تشبيه نيوتوني (و مدرنيست ها) از اين جهان به عنوان يك سيستم مكانيكي قابل پيش بيني- همانند ساعت- ديگر صحيح نيست (علم مدرن). بر اساس علوم جديد. تشبيه اين جهان به يك ابر در حال تحول صحيح تر است (علم پست مدرن).
    هرج و مرج مملو از هيولاي رياضي، دنيايي كه در آن نظم و بي نظمي تا ابد در هم آميخته اند و محل تولد و خانه علوم جديد است. هرج و مرج نظم قاعده را در يك موضوع در هم مي آميزد.



    - هندسه نا اقليدسي
    واژه فراكتال (Fractal) در سال 1975 از كلمه لاتيني فراكتوس به معني سنگي كه به شكل نامنظم شكسته و خرد شده است، براي اولين بار توسط بنوت مندل بروت مطرح شد. فراكتال ها شكل هايي هستند كه بر خلاف شكل؛هاي هندسه اقليدسي، به هيچ وجه منظم نيستند. اين شكل ها اولاً سرتاسر نامنظم اند، ثانياً ميزان بي نظمي آن ها در همه مقياس ها يكسان است.
    جسم فراكتال از دور و نزديك يكسان ديده مي شود، به تعبير ديگر خود متشابه (Self similarity) است وقتي كه به يك جسم فراکتال نزديك می؛شويم، مي بينيم كه تكه هاي كوچكي از آن از دور همچون دانه هاي بي؛شكلي به نظر مي رسید، به صورت جسم مشخصي در مي آيد كه شكلش كم و بيش مثل همان شكلي است كه از دور ديده مي شود.
    در طبيعت نمونه هاي فراواني از فراكتال ها ديده مي شود. درختان، ابرها، كوه ها، رودها، لبه سواحل دريا، سرخس هاو گل كلم ها اجسام فراكتال هستند. بخش كوچكي از يك درخت كه شاخه آن باشد، شباهت به كل درخت دارد. اين مثال را مي توان در مورد ابرها، گل كلم و ساير اجسام فراكتال عنوان نمود.
    بسياري از عناصر مصنوع دست بشر نيز به صورت فراكتال مي باشند. تراشه هاي سيليكان، منحني نوسانات بازار بورس، رشد و گسترش شهرها و بالاخره مثلث سرپينسكي را مي توان در اين مورد مثال زد.
    مثلث سرپينسكي، يك مثلث متساوي الاضلاع است كه نقاط وسط هر ضلع آن به يكديگر متصل شده اند. اگر اين عمل در داخل مثلث هاي متساوي الاضلاع جديد تا بي نهايت ادامه يابد. همواره مثلث هايي حاصل مي شوند كه مشابه مثلث اول مي باشند
    3- پيچيدگي
    چارلز جنكز در سال 1995 بر اساس يافته هاي جديد علمي درمورد سير تكوين كيهان و تطور غير خطي آن، كتابي به نام «معماري پرش كيهاني» منتشر نمود. جنكز در اين كتاب به نحوه تكوين كيهان به زبان ساده مي پردازد و بيان مي دارد كه جهان به صورت خطي و يك سويه گسترش و تكامل نيافته، بلكه اين تكامل به صورت گسترش خطي و سپس رسيدن به مرز بحران وهرج و مرج و در نهايت پرش به شرايطي كاملاً متفاوت با گذشته صورت گرفته است.
    جنكز پيچيدگي (Complexity) در طبيعت را بدين صورت تعريف مي كند: «پيچيدگي نظريه اي است كه چگونه ارگانيسم هاي در حال پيدايش به لحاظ تاثير متقابل اجزاء آن بر هم از حالت تعادل خارج شده (به واسطه افزايش انرژي، ماده يا اطلاعات) و به مرز بين نظم و هرج و مرج مي رسد. اين امر از همان مكاني است كه سيستم اغلب پرش مي كند، تقسيم مي شود و يا به صورت خلاقانه اي تاثير متقابل مي گذارد. اين كار به صورت غير خطي و غير قابل پيش بيني مي پذيرد.
    ارگانيسم جديد ممكن است از طريق واكنش و دادن انرژي به صورت مستمر حفظ شود. در اين روند، كيفيت به صورت نظم خودي، معنا، ارزش، باز بودن،طرح جزء به جزء مشابه، (Fractal P atterns)، شكل هاي جاذب و اغلب افزايش پيچيدگي (ميزان بيشتري از آزادي)به طور همزمان ظاهر مي؛شود. لذا در يك كيهان زنده و ارگانيك، ارگانيسم ها و پديده هاي مختلف خلق مي شوند و در يك گسترش خطي به مرز هرج و مرج مي رسند و در نهايت به ارگانيسم يا پديده اي متفاوت با حالت قبل پرش مي كنند. در اين مورد مي توان روند دگرديسي در پروانه ها و حشرات را مثال زد.
    به طور نمونه، پروانه كرم ابريشم كه داراي روند دگرديسي كامل است، در ابتدا تخم، سپس كرم، و بعد پيله و در نهايت به صورت پروانه است كه هر مرحله كاملاً متفاوت با مرحله قبل است و در هر مرحله پرش ايجاد دگرديسي در ارگانيسم مي نمايد.
    در مسايل روزمره فيزيكي نيز اين مساله را مي توان مشاهده نمود. يك كاميون پر از شن كه در حال تخليه بار خود است را تصور كنيد. حجم شن هاي تخليله شده بر روي سطح زمين به صورت خود سازماندهي- يك شبه مخروط- افزايش مي يابد. در يك لحظه- نقطه بحران، هرج و مرح و فاجعه- با اضافه نمودن شن به اين شبه مخروط، اين نظم متلاشي مي شود و در هم مي ريزد. با تخليه ما بقي شن ها، مجدداً حجم شن ها تحت يك سازماندهي جديد افزايش مي يابد تا دوباره به نقطه بحران و هرج و مرج و نهايتاً متلاشي شدن و پرش بعدي برسد.
    به طور كلي در كيهان، گسترش و پيدايش به صورت مستمر در يك مسير خطي نمي باشد، بلكه به صورت غير خطي و پرشي است بدين معني كه گسترش در هر مرحله، نهايتاً به نقطه بحران و هرج و مرج ومتلاشي شدن نظم آن ختم مي شود در اين نقطه يك پرش ايجاد مي شود و شرايط و نظم مرحله جديد متفاوت از مرحله قبل است. در هر مرحله، پيش بيني دقيق مرحله بعدي امكان ندارد، زيرا موارد بسيار جزيي مي تواند تغييرات مهم در مرحله بعدي ايجاد نمايد.
    - معماري پرش كيهاني
    همان گونه كه عنوان شد چارلز جنكز، شخصی بود كه نظريات جديد علمي و فلسفي را وارد حوزه معماري نمود و مباني نظري معماري پرش كيهاني را در سال 1995 در كتاب خود مطرح كرد. از نظر چارلز جنكز، معماران بايد معلول باشند، معلول ديدگاه انسان از خود و از جهان پيرامون خود.
    معماري امروز بايد معلول شرايط امروز باشد، معلول علم،تكنولوژي و فسلفه كنوني. به عقيده جنكز، اگر درجهان سنت، «فرم تابع سنت» است (Form Follows Tradition) و در جهان مدرن « فرم تابع عملكرد» (Form Follows function) بوده است در جهان كنوني، «فرم تابع ديدگاه جهاني» (Form Follows world view) بايد باشد.
    اگر ميس وندرو شعار «كمتر بيشتر است» را در معماري مدرن مطرح كرد، جنكز بر اساس نظريه پيچيدگي شعار «بيشتر متفاوت است» را عنوان مي؛نمايد. بدين معني كه جواب دو به علاوه دو لزوماً چهار نمي باشد.
    اكثر معماران دهه هشتاد سبك ديكانستراكشن كه به سمت فولدينگ گرايش پيدا نموده بودند، از اواسط دهه نود ميلادي، مباني نظري معماري خود را بر اساس مباحث جديد مطرح شده بنا نهادند.
    معماراني همچون پيتر آيزنمن، (Peter Eisenman) فرانك گري (Frank Ghery) و دانيال ليبسكيند (Daniel Libeskind) روند پيدايش، تطور و تكامل را در طرح هاي معماري خود پياده كرده اند. در ساختمان هاي آن ها روند طراحي و پيدايش به همان صورتي انجام مي پذيرد كه در مقياس بزرگتر يعني كيهان اتفاق مي افتد.
    جنكز معتقد است كه به اين سبك مي توان سبك ارگانيك گفت، زيرا بر اساس پيدايش در يك كيهان ارگانيك استوار است ولي به واسطه تشابه اسمي با معماري ارگانيك فرانك لويد رايت، چاركز جنكز به اين سبك نام «معماري پيزدايش كيهاني» (Cosmogecic ARCHITECTURE) داده است اگر چه وي از اين سبك به نام هاي معماري «پرش كيهاني» و «معماري غيرخطي» (Non-Linear Architecture) نيز نام مي برد.
    در پايان بايد عنوان نمود كه بر طبق علوم جديد، جهان امروز نه نظامي مشخص، بلكه تركيبي از نظم و بي نظمي است. معماري جهان نو، همانند خود اين جهان كه علوم پيچيده تصوير ديگري از آن نشان داده اند. جهاني خلاق، خود تنظيم، خود تغيير، غير قابل پيش بيني و در حال شدن است. معماري غير خطي، كوژ و كج و انحناء دار كه امروزه توسعه و رشد مي يابد. متاثر از ديدگاه هاي فيزيك امروز است كه جهان را با موج و اجزاء ذرات مي شناسد.

    -بازگشت به يك طبيعت متفاوت

    طبق پيش بيني هاي محافظه كارانه، در پنجاه سال آينده ما طبيعت را دوباره خواهيم ساخت. به عبارت دقيق تر ما ساختمانها، شهرها، جاده ها، حومه شهرها، نظام هاي دفاعي و شبكه هاي ارتباطي (طبيعت ثانوي) بيشتري نسبت به كل مجموع آنچه كه تمدن هاي قبل ساخته اند، خواهيم ساخت. اين حقيقت خطيري است؛ اما نسبت به پيامدهاي احتمالي زيست محيطي، كوچك است. همان طور كه ديده ايم وقتي كه يك نظام زميني مانند گايا از تعادل خارج شود، رشد خارج از كنترل تا حدي اجتناب ناپذير است. ما نمي دانيم كه آن چه خواهد بود؛ ولي مي توانيم حدس بزنيم كه براي موجودات باقيمانده مناسب نخواهد بود. حقيقت اصلي قابل انكار نيست: يعني زماني كه انرژي، اطلاعات، الودگي يا هر كميتي به طور مداوم افزوده شود. تمامي نظام هاي خود- سازمانده به سطوح تازه اي پرش مي كنند.
    افزودن بر اين و اگر مطلب اشاره شده در فوق كافي نبود، مي توان اضافه نمود كه مرزهاي ميان طبيعت و فرهنگ يا جهان بيولوژي خارجي و جهان ساخته شده توسط مهندس ژنتيك و هوش مصنوعي به طور كامل مخدوش خواهد شد.
    اين دو روند به هم مرتبط اند (دانش در حال افزايش انتقال منابع) و باعث ضرورت ايجاد تغيير در نگرش مدرنيستي نسبت به طبيعت مي شود، طبيعت چيز مجزايي از ما نيست؛ ما كاملاً در دام ويژگيهاي مبرم جهان گير افتاده ايم. در حالي كه تكامل فيزيكي ما كم و بيش متوقف شده است، شروع به رشد از لحاظ تكنولوژيكي كرده ايم. اگر ساختمانهاي ما همان طور كه مورد بحث قرار داده ام، نگرش مانسبت به جهان را منعكس مي سازند بايد آنها را طوري تعديل كنيم كه به آنچه ما اكنون در مورد عالم مي دانيم، نظير غير خطي بودن، پيدايش پيچيدگي و خود سازماندهي نزديك شوند. در غير اين صورت ما به ساختن يك محيط بيگانه ادامه خواهيم داد. و در انحطاط گايا شركت خواهيم نمود. با يك ديد منفي ما نخستين نسلي هستيم كه توسط ديد جديدي از پيدايش كشيده مي شويم.
    تاكيد مي كنم، مدرنيسم برخي از درها را بر روي دموكراسي بيشتر، فن آوري مترقي و آزادي نقادانه، همچنين دور نمايي از تفكر و تعمق كيهاني گشود. كوپرنيك، نيوتن و داروين نگرش ما نسبت به طبيعت و جايگاه مان است، ما مركز يك نظام ايستا را ترك كرديم و به موقعيت حومه اي در يك كهكشان كوچك يعني راه شيري، در يك خوشه محلي كه بخشي از يك ديواره كوچك كهكشاني است رسيديم. علاوه بر اين گاليله نشان داد كه زمين، نه خورشيد، در حركت است و حتي پس از اينكه مورد اذيت واتيكان قرارگرفت گفت: «و همچنان حركت مي كند». تمامي اينها حقيقت داشت در صورتي كه به غرور و خودآگاهي ما خدشه وارد مي كرد.
    بعدها نيوتن نگرش مكانيكي نسبت به قوانين طبيعت را عنوان نمود و ما به كيهان به عنوان يك نوع ساعت فوق العاده پيچيده نگريستيم. داروين نيز ديدگاه ما نسبت به يك طبيعت سودمند و جايگاه ما در آن را تغيير داد- پسر عموي اول ميمون وحشي. مدرنيست قرن ما، زيگموند فرويد، يك نگرش مكانيكي در مورد روان داشت و آن را به عنوان مجموعه اي از نيروها و اهرم؛ها (خود، فراخود و غريزه) مي دانست. از نظر ديدگاه جهاني فرويد، نيروهاي غريزي انسان بر منطق، وقار و احساس او غلبه دارد.

    1- تكامل طبيعي ثانوني
    همان طور كه مشاهده كرديم، امروزه با ايجاد علوم نوين پيچيدگي مي دانيم كه عالم بيشتر شبيه به يك پروانه خود- اصلاح كن و خود- دگرگون ساز است تا ماشين قرن نوزدهم. علاوه بر اين، ماشين فرمان شناسي (سايبرنتيك) با نرم افزايش متغيرش به عنوان يك نيروي به حركت در آورنده، طبيعت مكانيكي اش را از دست مي دهد. در مدت ده سال، كلمه و مفهوم «ماشين» به كلي متحول خواهد شد زيرا به گونه اي قابل پيش بيني، خلاق و غيرعادي يا به عبارت ديگر، غير ماشيني خواهد شد.
    امروزه، زماني كه يك عضو يا اندام انسان از كار مي افتد يا صدمه مي‎بيند، به بيمار يك عضو مصنوعي داده مي شود (ران پلاستيكي يا پاهاي مكانيكي) اين ادام هاي مكانيكي به ريز پردازده هايي مجهز اند كه قادرند با حساسيت زياد در برابر فشارهاي وارده بر پوست، واكنش نشان دهند: آنها به سيستم عصبي متصل مي شوند و هنگام وارد شدن ضربه، به آن واكنش نشان دهند: آنها به سيستم عصبي متصل مي شوند و هنگام وارد شدن ضربه، به اين سو و آن سو حركت مي كنند. در آمريكا، كشت حلزون در گوش دوازده هزار نفر انجام شده و حلزون با سيم به مغز مرتبط گرديده تا آنها بتوانند بشنوند. بعضي از افراد نابينا مجدداً قادر مي شوند كه ببينند، با نظام مشابهي از ريزفن آوري كه به مغز متصل شده است.
    معماري هوشمند در دهه هاي 60 ميلادي توسط طرح هاي كوپ هيمل بلا و ديگران مطرح شد. طرح ابرها، 72-1968 يك طرح متحرك و يك معماري واكنشي همانند يك دستگاه داراي اعضاي مصنوعي كه به ارگانيسمي يا كارايي باز خورد متصل مي شود، كلمه «كوپ هيمل بلا» يعني ايده يك معماري تخيلي و شناور و متنوع همانند ابرها است. اين طرح ها همانند ساير طرحهاي دهه 60 بسيار اوليه و ابتدايي هستند.
    در ده سال اخير، پانزده هزار نفر در سطح جهان تجهيزات الكترونيكي به سيستمهاي عصبي شان متصل شده است: عصر «انسان – ماشين هوشمند» كه در آن حيوان و تكنولوژي كاملاً با يكديگر ادغام مي شوند فرا رسيده است.
    مسلماً كساني كه بدنشان متصل به اين تجهيزات الكترونيكي شده احساسي متفاوت با انسان و يا مشابه يك روبات را ندارند. بر عكس، آن ها بيشتر احساس انساني دارند: زيرا براي انجام كار دلخواه شان قدرت بيشتري احساس مي كنند. ماشين فرمان شناسي طبيعت ثانوي شده و در كنار آگاهي قرار گرفته است. سيستم عصبي با ماشين هوشمند تلفيق ثانوي شده؛ درست همانند زماني كه فردي دوچرخه مي راند و سيستم عصبي او دوچرخه را هدايت مي كند.
    به خاطر اين نرم افزار جديد«تله مدرنيست» قادر به پرش خواهد بود. وارد قرن ماشين هايي مي شويم كه داراي آزادي عمل بيشتري هستند؛ ماشين هايي كه قادرند حرف بزنند راه بروند و فكر كنند. طبق گفته نظريه پردازان فن آوري تكاملي مانند كوين كلي، ماشين هاي زنده جديد به مقدار كم و به طور حساس خواهند انديشيد و اين مسئله نگرش ما نسبت به مكانيزه شدن را به ضد مكانيزه شدن تغيير خواهد داد. اين واقعيت كه ماشين قادر است بهترين بازيكن شطرنج جهان، كاسپاروف را شكست دهد، مهم نيست. اين پيروزي، نتيجه قدرت محاسبه گري و خرد كردن اعداد است و از اين واقعيت كه يك بيل مكانيكی حفاري مي تواند خاك بيشتري را نسبت به يك وزنه بردار بلند كند، عجیب تر نيست اين تقصير بشر نيست كه كاسپاروف نمي تواند در يك ثانيه 100000 حركت ممكن بعدي را حدس بزند، بلكه موفقيتي براي رايانه هاي طراحي شده به وسيله ما است.
    حتي شبكه عصبي رايانه ها (ماشين هاي متفكر) كه مي توانند مردم را به گونه اي فريب دهند كه زنده تصور شوند، نمي توانند از غرور شخصي ما بكاهند. تا زماني كه ما آن ها را به مدرسه بفرستيم و به جامعه معرفي كنيم و بگوييم كه مزاح كنند (يعني تا حدي كه بتوانند ياد بگيرند و بفهمند كه چرا جهان اينگونه كه هست مي باشد و اهميت تاريخ، هنر و سياست را احساس كنند) قادر به فهم مقدمات نخواهند بود. حتي اگر يك هوش مصنوعي را به دانشگاه هم بفرستيم، چيزي براي رشك بردن وجود ندارد. چرا كه اگر احساسات درست و حسابي هم داشت، به تنهایي از بيماري فرانكشتاين رنج خواهد برد: موجودي تنها و خشمگين كه چرا مانند مردم عادي، يك فرد زنده نيست. در تكامل تدريجي ماشين ها به سمت انسان گون شدن، علت مهمي براي اميداري وجود دارد. اين، نمونه ديگري از پيچيدگي رو به ازدياد، افزايش حساسيت، ظرافت تبعيض و بيشترين استفاده از كمترين امكانات است (اگرچه دوباره مفاهيم خطرناكي پديد خواهد آمد).
    تمامي شواهد حاكي از آن است كه طبيعت ثانوي (فن آوري و صنعتي شدن) به سرعت در حال رشد است. مطالعات بوم شناسي نشان مي دهد كه تمدن و مدنيت به نسبت كره زيستي و گنجايش زمين، بيش از حد است. اگر چه هيچ حكومتي مايل نيست اقرار كند؛ ولي به نظر مي رسد ما در حال رسيدن به محدوده هاي جهاني رشد اقتصادي هستيم. در هر حال، همان طور كه در صفحات 63 الي 167 اشاره شد، كاملاً واضح است كه به دليل از بين رفتن زيست گاه ها واز بين رفتن 27000 گونه زنده در هر سال، ما ناچاريم طبيعت به ارث رسيده مان را مديريت نماييم. مديريت روي هم رفته دور نماي جذابي نيست؛ چرا كه ما را در يك رابطه ابزاري با طبيعت كه فرمي از بيگانگي است قرار مي دهد.
    در اين حالت به جاي آنكه بتوانيم از طبيعت لذت ببريم و مواهب سرشار آن همچون كوه ها، درياها و دشت ها را تماشا كنيم. مجبوريم آنها را كنترل نماييم. از آنها مراقبت نموده و آنها را در اختيار خود بگيريم. در غير اين صورت، زيست گاه ها و گونه ها با سرعت بيشتري از ميان مي روند. با توجه به اندازه ما، چنين نتيجه گيري مي شود كه اگر چه مديريت مطلوب نيست، ولي لازم است. بحثي مطرح شده مبني بر اين كه زماني كه جمعیت افراد بشر به بيش از پانصد ميليون نفر افزايش يافت- همان طور كه پس از انقلاب صنعتي اين طور شد- لزوم مراقبت از زمين اجتناب ناپذير گرديد. اين مسئله ممكن است گرايش هايي را كه در كتاب مقدس انجيل مورد توجه واقع شده، را تشريح نمايد. زماني كه در كتاب پيدايش از ما خواسته مي شود كه «بر حيوانات تسلط داشته باشيد» بر يك ضرورت زيست محيطي تاكيد مي‎شود«گناه اوليه» ما بسيار بزرگ شده است.
    انقراض گونه ها ده هزار سال قبل با انقلاب نوسنگي آغاز شد و اين كار باعث محروم شدن ما از موهبت و اخراج از باغ عدن (بهشت) شد، حتي اگر از اين مسئله تفاسير اسطوره اي هم داشته باشيم، در حقيقت مديريت ما راخيلي نزديك تر از قبل به طبيعت اول متصل مي كند، ما حتي تصميم خواهيم گرفت كه چه چيزي «وحشي» بماند و بنابراين، حيات وحش در پارك هاي ملي يا حتي بدتر در پارك هاي تفريحي منحصر خواهند شد



    2- تقليل گرايي نه،ترفيع گرايي آري

    واقعيت مبرم ديگري كه ما را بسيار عميق تر از مدرنيست ها به طبيعت متصل مي كند، كشف اين موضع است كه اصل خود- سازماندهي از اتم گرفته تا عالم، به عنوان يك كل در همه جا وجود دارد، عارفان مسيحي، احتمالاً در قرن 13 به اين حقيقت پي برده بودند و شاعران و فلاسفه رومانتيك به احتمال بسيار اين موضوع را در قرن 19 احيا كرده اند؛ و بودايي ها براي يك لحظه هم به آن شك نكردند اما تصور غالب در غرب اين بود كه ما از طبيعت جداييم و ازنظر اراده، هوش، آزادي و روح بر آن برتري داريم. طبيعت (اعم از سنگ يا شيشه الماس) بي جان و به صورت يك شي مكانيكي به حساب مي آمد. عناصر آن مانند صندلي و كالسكه، اشياء كاربردي بودند يعني اشيايي كه قطعاً از كيفيت دروني برخوردار نبودند.
    با وجود اين حقيقت اصلي درباره فيزيك كوانتوم اين بوده كه خود اتم، يك ماهيت زيستي دارد كه داراي ويژگي هاي دروني سازماندهي است. الكترون كه همانند موج و ذره به دور هسته ها مي گردد، از يك سطح كوانتومي به سطح ديگر مي پرد، در حالي كه انرژي مصرف مي كند يا انرژي به دست مي آورد رفتار آن تا حدي خود تعيين است و تا حدي تعيين نشده. گفته مي شود كه الكترون مي تواند جنبه هاي معيني از فعاليت خود را «برگزيند» درست مثل ما كه مي توانيم «برگزينيم» كه موقعيتش را ملاحظه كنيم يا گشتاورش را و يا ذره يا جنبه موجي بودنش را انظاره نماييم. محدوده آحادي عملكرد ذرات و آزادی ما مشخص شده است و هر دوي ما تا حدي خود- تعيين گرا و فعل و انفعالي مي باشيم. در نتيجه، در مقام مقايسه با يك جزء بي جان و غير متشكل، با احترام بيشتري نسبت به آن رفتار مي كنيم. فيزيك كوانتوم ابعاد بسيار مختلف اتم را كه «همانند زنده بودن» است، به ما نشان داده كه عبارتند از: مبهم بودن. پويايي و رفتار فكر- مانند آرمانگرايانه. همان طور که در بالا ذكر شد، بسياري از دانشمندان همانند راجر پنروس معتقدند كه تفكر داراي اجزاي كوانتومي مي باشد. تمامي مشابهت هاي بين ما و ذرات نهايي حقيقت ما و طبيعت اول رابه طور مستقيم به هم مربوط مي‎سازد.
    با اين حال، حس ديگري هم وجود دارد كه بر طبق آن توسط علوم پسا مدرن مربوط به پيچيدگي ما به صورت عميق تري در طبيعت محاط مي‎گرديم، جهان اتمي نقشي كه سابقاً بر عهده جسم ما بود را به عهده مي‎گيرد.
    فيلسوف يونان باستان، بروتاگوراس معيار اندازه گيري قديمي كه سابقه 2500 ساله دارد را بدين گونه عنوان كرده است: «انسان مقياس همه چيز است» و اين جمله قصار بر دل نشست به ويژه در رنسانس كه بسياري از ساختمانها و اجزاء شان بر اساس تناسبات انساني ساخته شدند. تعاريف قانوني از فوت و اينچ ، از پيكرهاي متنوع ما مشتق شده كه ميانگين آنها گرفته شده و به صورت يك اندازه دلبخواهي معين گرديده است حتي كوربوزيه هم در سال 1960 مقايس اندازه گیري مورد نظر خود را كه مدولار ناميده مي شود بر اساس قد يك مرد انليسي شش فوتي تعيين كرد، در سال 1875، در قرارداد متر تلاش شد تا بر مقياس هاي متنوع يك نظم مشترك اعمال شود و بدين ترتيب واحدهاي استاندارد بين المللي كيلوگرم و متر (هر اينچ دقيقاً مساوي 54/2 سانتي متر مشخص شد) وضع گرديد، مدل اوليه متر ساخته شده از اپريديوم و پلاتين در اتاقكي كه دماي آن دقيقاً تحت كنترل است نگه داشته مي شود. اين اتاق فقط با استفاده هم زمان از سه كليد مختلف كه در دست مسئولان قابل اعتماد است، باز مي شود.
    امروزه همه چيز عوض شده است. تمامي مقياس هاي بنيادي به استثناي كيلو گرم، با عبارتي دقيق تر و كيهاني از نو تعريف شده اند به جاي سنجش روزها، ساعت ها، دقايق و ثانيه ها بر اساس چرخش لرزان و نامرتب زمين، استانداردهاي اتمي منظم تري اعمال شده است. از سال 1967، يك ساعت سزيم، مدت يك ثانيه را معادل زمان بقاي 9192631770 چرخه تشعشع اتمي تعريف كرده است. از سال 1983، با توافق بين المللي متر به عنوان مسافتي كه نور در خلاء در مدت يك ثانيه طي مي كند تعريف شده است بنابراين مهمترين واحد فضا بر اساس يك واحد زمان اتمي محاسبه شده است (همگرايي جهاني فضا- زمان) و در آينده اي نزديك، وزن هم طبق استاندارد كوانتوم تنظيم خواهد شد. طبق گفته يك فيزيك دان بنام هانس كريستن وان باير« در قرن 21، اتم به عنوان مقياس همه چيز جايگزين انسان مي شود». كيهان، استاندارد ما و بقيه طبيعت خواهد شد.
    ما به سمت كيهان گرايش پيدا كرده ايم البته نه به اين دليل كه كره زمين در شرايط بحراني قرار دارد و آلودگي ما را مجبور به انجام اين كار كرده است، بلكه به دليل اين كه در حال حاضر فرهنگ ما با معيارهاي كيهاني منطبق گشته است. در اينجا به آنچه كه استفن هاوكينگ مي گويد« خواندن فكر خدا» نزديك هستيم. همان طور كه پاول ديويس در كتاب «ذهن خدا» آورده، قوانين طبيعت به گونه اي از كار در آمده كه بيشتر داراي خصوصياتي مي باشند كه به خداي مسيحيت نسبت داده شده است: آنها جهاني هستند (آنها در همه جاي عالم كاربرد دارند)، مطلق «به همه چيز ديگري وابسته نيستند)، جاودانه (با گذر زمان تغيير نمي كنند)، حاضر در همه جا در آن واحد (قادر مطلق) و خالق عالم (پيدايش كيهاني).

    منبع : memar- babol.blogfa.com
    ویرایش توسط archi kochoolo : 21.09.2011 در ساعت 13:35
    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]

    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]




  9. 6 کاربر مقابل از archi kochoolo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Mehraz (30.09.2011),sirousb (17.10.2012),termeh19 (08.02.2012),یاسین پور (24.09.2011),ZigoR@T (21.09.2011),جاودشت (21.09.2011)

  10. Top | #5

    تاریخ عضویت
    13.02.2011
    عنوان کاربر
    مدیر گروه معماری
    ميانگين پست در روز
    0.49
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,032
    تشکر ها
    1,834
    از این کاربر 4,785 بار در 1,052 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    معماری پیدایش کیهانی –غیر خطی
    چارلز جنکز در سال 1995 براساس یافته های جدید علمی در مورد سیر تکوین کیهان و تطور غیر خطی آن ،کتابی به نام معماری پرش کیهانی منتشر کرد. جنکز در این کتاب به تشریح نحوه تکوین کیهان به زبان ساده پرداخت و بیان داشت که جهان به صورت خطی و یکسویه گسترش و تکامل نیافته، بلکه این تکامل به صورت گسترش خطی و سپس رسیدن به مرز بحران و آشفتگی و در نهایت پرش به شرایطی کاملا متفاوت با گذشته صورت گرفته است.
    جنکز پیچیدگی در طبیعت را بدین صورت تعریف می کند:
    ((پیچیدگی نظریه ای است که می گوید پگونه ارگانیسم های در حال پیدایش به لحاظ تأثیر متقابل اجرا آن بر هم ،از حالت تعادل خارج شده (به واسطه ی افزایش انرژی،ماده یا اطلاعات)و به مرز بین نظم و آشفتگی می رسد. این مرز همان مکانی است که سیستم اغلب پرش می کند،تقسیم می شود ویا به صورت خلاقانه ای تأثیر متقابل می گذارد.این کار به صورت غیر خطی و غیر قابل پیش بینی انجام می پذیرد. ارگانیسم جدید ممکن است از طریق واکنش و دادن انرژی به صورت مستمر حفظ شود.
    در این پروسه ،کیفیت به صورت نظم خودی ،معنا ،ارزش ،باز بودن،طرح جز به جز مشابه ،فرم های جزب کننده و اغلب افزایش پیچیدگی (میزان بیشتری از آزادی )به طور همزمان ظاهر می شود.))
    لذا در یک کیهان زنده و ارگانیک ،ارگانیسم ها و پدیده های مختلف خلق می شوند و در یک گسترش خطی به مرز آشفتگی می رسند و در نهایت به ارگانیسم یا پدیده ای متفاوت با حالت قبل پرش می کنند.در این مورد می توان پروسه دگرگیسی در پروانه ها و حشرات را مثال زد.به طور نمونه ،پروانه کرم ابریشم که دارای کرم ابریشم که دارای پروسه دگرگیسی کامل است،در ابتدا به صورت تخم ،سپس کرم ، و بعد پیله و در نهایت پروانه در می آید که هر مرحله کاملا متفاوت با مرحله قبل است و در هر مرحله پرش، ایجاد دگرگیسی در ارگانیسم می نماید.
    در مسایل روزمره فیزیکی نیز این مسأله را می توان مشاهده کرد. یک کامیون پر از شن را که در حال تخلیه بار خود است تصور کنید.حجم های شن های تخلیه شده بر روی سطح زمین به صورت خود سازماندهی –یک شبه مخروط – افزایش می یابد. در یک لحظه – نقطه بحران آآشفتگی و فاجعه – با اضافه نمودن تنها یک دانه شن به این شبه مخروط ،این نظم متلاشی می شوند و درهم می ریزند . با تخلیه مابقی شن ها ،مجدداً حجم شن ها تحت یک سازماندهی جدید افزایش می یابد تا دوباره به نقطه بحران و آشفتگی و نهایتاً متلاشی شدن و پرش بعدی برسد. این مثال را می توان برای وقوع زلزله یا بهمن نیز به کاربرد. به طور کلی در کیهان ،گسترش و پیدایش به صورت مستمر و در یک مسیر خطی صورت نمی گیرد ،بلکه به صورت غیر خطی و پرشی انجام می شود. بدین معنی که گسترش در هر مرحله ،نهایتاً به نقطه بحران و آشفتگی و متلاشی شدن نظم آن ختم می شود. در این نقطه یک پرش ایجاد می شود و شرایط و نظم آن ختم می شود. در این نقطه یک پرش ایجاد می شود و نظم مرحله ، پیش بینی دقیق مرحله بعدی ایجاد کند.

    معماری پرش کیهانی
    همان گونه که عنوان شد ،چارلز جنکز،شخصی بود که این نظریات جدید علمی و فلسفی را وارد حوزه معماری نمود. وی مبانی معماری پرش کیهانی را در سال 1995 در کتاب خود مطرح کرد. از نظر چارلز جنکز ،معماری باید معلول باشد ،معلول دیدگاه انسان از خود و از جهان پیرامون خود، معماری امروز باید معلول شرایط امروز باشد ،معلول علم ،تکنولوژی و فلسفه کنونی . به عقیده جنکز،اگر در جهان مدرن فرم تابع عملکرد بوده است در جهان کنونی ،فرم تابع دیدگاه جهانی باید باشد.
    اگر میس وندرو شعار کمتر بیشتر است را در معماری مدرن مطرح کرد،جنکز بر اساس نظریه ی پیچیدگی و به نقل از فیلیپ اندرسون شعار بیشتر متفاوت است را تکرار کرد. بدین معنی که جواب دو علاوه دو لزوماً چهار نیست.
    اکثر معماران دهه هشتاد سبک دیکانستراکشن که به سمت سبک فولدینگ گرایش پیدا کرده بودند، از اواسط دهه نود میلادی ،مبانی نظری معماری خود را بر اساس مباحث جدید علمی مطرح شده بنا نهادند. معمارانی همچون پیتر آیزنمن ،فرانک گهری و دانیال لیبسکیند روند پیدایش ،تطور و تکامل را در طرح های معماری خود پیاده کرده اند. در ساختمانهای آنها روند طراحی و پیدایش مشابه همان صورتی انجام می پذیردکه در مقیاس بزرگتر یعنی کیهان اتفاق می افتد.
    یکی از ساختمانهای جالب توجه که در این سبک ساخته شده، طرح فرانک گهری برای موزه گوگنهایم در شهر بیلبائو است. بندر بیلبائو ،بزرگترین شهر منطقه جدایی طلب باسک در شمال اسپانیا است.در این منطقه ،همواره خشونت ها و درگیری های جدایی طلبانه باعث نمایش چهره ای خشن از آن شده است . ولی با افتتاح موزه ی گوگنهایم در اکتبر 1997 ،توجه هنرمندان و هنر دوستان سراسر جهان ،به شهر بیلبائوبه عنوان یک شهر هنرپرور جلب شد .
    گهری،بر خلاف اکثر معماران نام آور،زیاد اهل بحث و تببین مبانی نظری معماری خود نیست .دیگران و خصوصاً چارلز جنکز در مورد طبقه بندی و تشریح مفاهیم طرح های گهری بسیار بیش از خود او تلاش کرده است. جنکز از این ساختمان به عنوان یکی از سه ساختمان مهم سبک معماری پیدایش کیهانی نام برده و معتقد است بسیاری از مبانی این سبک در این ساختمان پیاده شده است.
    معماری گهری ،از یک معماری دو بعدی که سطوح را در مقابل و در تقابل با یکدیگر نشان می داد(خانه خود او در سنتامونیکا )به سمت یک معماری سیال و سه بعدی گرایش پیدا کرده است و بهترین نمونه کار او در این زمینه موزه گوگنهایم است. پلان ساختمان به صورت گلی است در حال باز شدن و شکوفا شدن. احجام سه بعدی منحنی شکل که با ورق های فلزی تیتانیوم پوشیده شده ،همچون گلبرگ های یک گل،از مرکز ساختمان به سمت محیط خارج آن گسترش یافته اند. در این ساختمان ،معماری امواج ،چرخش ،استمرار نرم و مشابهت خودی با استادی تمام و به صورت خلاقانه ای طراحی شده است.
    گهری در طرح خود از فن آوری رایانه استفاده کرده. بدین منظور وی از نرم افزارکاتیا که در طراحی هواپیما های جنگنده میراژ فرانسوی بوده، استفاده کرده است .تیر ها و ستون های فلزی و سطوح و احجام مختلف با استفاده از این نرم افزار به صورت دقیق طراحی شده است. در این ساختمان ، سازه تابع فرم است .یکی از ایراد هایی که جنکز به این ساختمان گرفته، یک اندازه بودن صفحات تیتانیوم بر روی سطوح با انحنا متفاوت ساختمان است. در صورتی که جنکز معتقد است ،همانند فلس های مشابه با ابعاد مختلف بر روی سطوح متغیر ساختمان ،ابعاد متفاوتی داشته باشد. گهری این موضوع را در ساختمان های بعدی خود رعایت کرده است.
    گهری جوایز زیادی برای طرح این ساختمان دریافت کرده و جنکز از این ساختمان به عنوان ساختمان شاخص قرن بیستم نام برده است. فیلیپ جانسون در مورد گهری و این طرح وی چنین ابرازداشته:
    ((کار گهری گفتاری نیست ،این هنر است،من همواره گفته ام:لغت هنر را از بین می برد))
    طرح های اخیر کهری مانند موزه ی جدید گوگنهایم در نیویورک ،دانشکده مدیریت در دانشگاه کیس وسترن در کلیولند ،تالار کنسرت والت دیسنی در لس آنجلس ،خانه چیات در کلرادور،موزه هنر مدرن سامسونگ در سئول و بسیاری دیگر، همانند موزه بیلبائو ،جملگی نمایشی از هندسه فراکتال ،علم پیچیدگی و آشفتگی و معماری شدن به جای معماری بودن است.
    جنکز معتقد است که به این سبک می توان سبک ارگانیک گفت،زیرا براساس پیدایش در یک کیهان ارگانیک استوار است. ولی به واسطه تشابه اسمی با معماری ارگانیک فرانک لوید رایت ،چارلز جنکز به این سبک نام ((معماری پیدایش کیهانی ))داده است. اگر چه وی از این سبک به نام های معماری ((پرش کیهانی ))و(( معماری غیر خطی)) نیز نام می برد .
    در این جا باید عنوان کرد که بر طبق علوم جدید، جهان امروز نه نظامی مشخص ،بلکه ترکیبی ازنظام و بی نظمی است . معماری جهان نو،همانند خود این جهان که علم پیچیدگی تصویر دیگری از آن نشان داده است،جهانی خلاق ،خود تنظیم ،خود تغییر ،غیر قابل پیش بینی و در حال شدن است. معماری غیر خطی ،کوژ و کج و انحنادار ،که امروزه توسعه و رشد می یابد،متأثر از دیدگاه های فیزیک امروز است که جهان را با موج و اجزا ذرات می شناسد.جنکز ضوابط این معماری را در هشت مورد جمع بندی کرده که خلاصه آن در ذیل ذکر می شود.
    1- ساختمان مجاور طبیعت با استفاده از گفتمان طبیعی
    فرم های طبیعی ما را از یک سو با کیهان و از سوی دیگر با جهان اطلاعات و ارتباطات همگون می سازد . لذا طراحی باید با توجه به هر دو مورد صورت گیرد. طراحی با پیچ و تاب خوردن ، تاشدن ، امواج و مشابهت خودی،جایگزین تکرار جزء به جزء شود. به ساختار سیستم های طبیعی مانند کریستال ها ،استخوان ها ،کپک های لجن و ابرها توجه شود. این فرم ها نمایانگر استمرار با جهان طبیعی هستند. این فرم ها با به کارگیری خلاقیت انسان می توانند کامل شوند.
    2- نمایش مبدأ کیهانی ،سازماندهی خودی ،ظاهرشدن و پرش به یک سطح بالاتریا پایین تر
    سمت اصولی تکامل(تطور)به سوی پیچیدگی بیشتر است. ولی این از راه پروسه دوگانه توسعه کند و تغییرات فاجعه آمیز ،استمرار و پرش ،تغییرات آهسته و دگردیسی پروانه وار صورت می گیرد. داستان کیهان اصولاً غیر قابل پیش بینی و شگفت انگیز است. در نتیجه معماری می تواند این توازن های متفاوت را جلوه گر کند. این کار را می توان از طریق استمرار نرم و مجاورت عناصر متناقص انجام داد.
    3- عمق سازماندهی ،چند ظرفیتی ،پیچیدگی،و مرز آشفتگی
    تکامل ؛جانداران،ذهن وماشین را به مرز آشفتگی سوق می دهدو این پرثمرترین مکان برای قرارگیری است.یک نظم ساده خسته کننده است و ساختمانی که بیش از حد به هم مرتبط است بسیار پیچیده است.بنابراین باید یک ارتباط والاتری را در نظر گرفت. این حکم یک دوران جدید نیست- ((ارتباط،همه چیز را به هم مرتبط کنید))-سنتی هم نیست-نظم و آشفتگی-بلکه یک سازماندهی متعالی است که از درون نظم و آشفتگی پدید آمده.
    4- تجلیل از گوناگونی ،تنوع ،دگرگونی،خصوصاً از سیستم های تشدید کننده تباین.
    از آنجایی که بیشتر متفاوت است ،زمانی که سیستمی از نظر اندازه ،انرژی و اطلاعات رشد می کند،شروع به پرش می نماید. در این زمان فرصت و امکان برای تغیر هست. به دلیل آن که جهان نمی تواند حرکت بعدی خود را پیش بینی کند ،تنها سیاست منطقی این است که گوناگونی تا حد امکان وجود داشته باشد .گوناگونی باعث به وجود آمدن کشش و تضاد می شود،ولی برای تکامل مستمر،این هزینه اندک باید صرف شود. اگر جهان به طور کلی و جوامع به عنوان اجزاء آن ذاتاً خود را سازمان می دهند،و در نهایت آشفته می شوند،استراتژی بقا بستگی به گوناگونی مدل ها ،جانوران و روش ها دارد. در نتیجه باید گوناگونی را پرورش داد که این به نقطه نهایت((بحران سازماندهی خود)) خواهد رسید.
    5- ایجاد گوناگونی از طریق روش های تکه چسبانی (کولاژ)،خوشه چینی انقلابی،ورودی هم قرار دادن
    تعادل سن و عمق توسط استفاده نمودن از معماران مختلف در طرح یک خانه با یک شهر ممکن است. یا استفاده از روش هایی که به گوناگونی منتهی شود. مجاورهم و یا روی هم قرار دادن سیستم های مختلف ،بهتر از روش حداقل گرایی یا حذف نمودن گوناگونی است.
    6- تصدیق زمان و برنامه اجباری آن که شامل ضرورت شناخت چرخه طبیعی و کثرت گرایی سیاسی است
    این حقیقت به سمت گزینه های مختلف سبز(طبیعت )و سبک های محلی که ساختمان را به زمان ،مکان و ساختار مشخص ارتباط می دهد،سوق پیدا می کند. ما نمی توانیم نابودی انبوه طبیعت را که مدرنیسم به طور غیر مستقیم باعث به وجود آمدن آن بوده رد کنیم . معماری ممکن است دارای قدرتی برای تغییر دادن این شرایط به طور مستقیم نباشد ،ولی مانند هر تمرین فرهنگی ،می تواند آگاهی در مورد شرایط را توسط نمادها و پیشنهاد ها تدریجی گزینه ها تغییر دهد.
    7- بیان این موضوعات به صورت نشانه های دوگانه یعنی نشانه های زیبایی و نشانه های ایده ها
    موضوع و برنامه بسیاری از ساختمان ها پیچیده است و به جواب های چندگانه متناقض درباره تاریخ ،شهر،عملکرد های مختلف و سلیقه های متفاوت نیاز دارد. معماری به عنوان یک زبان عمومی محیط اطراف انسان،باید نمادهای مشترک را قبول کند. و این بدان معنی است که این زبان هم باید منطقه ای و هم پیدایش کیهانی باشد.
    8- توجه به علم ،خصوصاًعلم معاصر در مورد مباحث نشانه های کیهانی
    جهت گذار از مسائل جزئی کنونی،تصویر خدایگون انسان و مد و کسب مجددقدرتی که تمامی معماری والا داشته است، باید قوانین متعالی که علم کشف می کند توجه کرد. به طور اساسی ،محتوای مشترک معماری در این قوانین قرار دارد:مسائلی مانند اهمیت حرکت موج دار که نقش اساسی برای تفکر،وجود ما ،جهان کوانتوم و احتمالاً واقعیت نهایی ابرنخ دارد.
    اگر چه محتوای صحیح مانند تفکر صحیح کافی نیست ،یک معماری پیدایش کیهانی ،باید خیال را هم به حرکت در آورد. باید روند خلاق را بزرگ کند و گرنه هیچ چیز نیست. وظیفه والای معماری این است که قوانین را نمایش دهد و معلول باشد.
    نکته حائز اهمیت این که معماران سبک پیدایش کیهانی به احتمال قریب به یقین در چارچوب ضوابط کنونی شناخت انسان از خود و جهان پیرامون نیز مکث نخواهند کرد. آنها طرح های خود را با پدیده های جدید در علم و فلسفه در هر مرحله وفق خواهند داد.
    برگرفته از کتاب معماری معاصر غرب
    دکتر وحید قبادیان




    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]




    بچه ها مطالبي كه از نت ميذاريد خيلي ممنون ميشم كه حتما حتما با ذكر منبع باشه

  11. 5 کاربر مقابل از ZigoR@T عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Mehraz (30.09.2011),sirousb (17.10.2012),termeh19 (08.02.2012),یاسین پور (24.09.2011),جاودشت (21.09.2011)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. به خدا تكيه كن
    توسط nima7 در انجمن شب شعر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06.04.2011, 12:27

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .