تفرجگاه نقش نگار = هرکی خواست کمی بخنده اینجا کلیک کنه =میتونی ادامه بدی

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 16

موضوع: تفرجگاه نقش نگار = هرکی خواست کمی بخنده اینجا کلیک کنه =میتونی ادامه بدی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    28.01.2011
    عنوان کاربر
    عضو کارآمد
    ميانگين پست در روز
    0.24
    نوشته ها
    517
    تشکر ها
    1,945
    از این کاربر 1,827 بار در 557 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    تفرجگاه نقش نگار = هرکی خواست کمی بخنده اینجا کلیک کنه =میتونی ادامه بدی




    یک عدد نان سنگک، از دوره ی دویست تومانی، در فریزر مانده، کاملا سالم، بدون کپک،
    به بالاترین پیشنهاد فروخته می شود. قیمت پایه 300 تومان


    کارشناس: و لذا شاهد هستیم که کاهش افزایش پیدا کرده
    مجری تلویزیون: ؟؟؟؟!!! منظورتون این هست که کمتر شده؟
    کارشناس: یعنی بیشتر کم شده
    مجری: یعنی با کاهش رو به رو هستیم؟
    کارشناس: نرخ کاهش افزایش یافته
    مجری: ... بله ... ادامه بدیم ...


    الناز توی فیسبوکش نوشت:
    امرو نشستم تو تاکسی
    مرده گفت
    میشه با تلفنتون یه زنگ بزنم
    من اون لحظه خیلی به نظر زرنگ اومدم از نظر خودم که گفتم
    بگید شماره تونو بگیرم
    گفت ، گرفتم
    موبایل خودش زنگ خورد
    پیاده شد
    دود از کله ی ابلهم بلند شد
    به راننده گفتم
    ما چقد ساده ایم به قرآن
    راننده هه گفت : نخیر خانوم
    شما ساده ای
    ما نیستیم
    بعله


    یارو با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم،
    میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه


    پونصد تومان بهش دادم فالمو ميگيره ميگه آينده تاريكي در پيش داري! ميگم جدي ميگي؟؟؟
    ميگه يه هزاري بده شايد يه روشنايي پيدا شه


    میری رستوران بین راهی دستشویی، میای بیرون یه نفر دنبالت میدوئه که آقا پولش!!! میگی آخه آقا جان این دستشویی هم کثیفه، هم چاهش گرفته، هم صابون نداره!!! یارو چنان داد و فریاد میکنه انگار دزد گرفته!!! آخر مجبور میشی پول رو بدی


    قبل از ١٢ بخوابيم ميگن مرغي، بعد از ١٢ بخوابيم ميگن جغدي، رأس ١٢ بخوابيم ميگن بمير بابا با اين سر وقت خوابيدنت...
    چه غلطي كنيم بالاخره؟


    طرف با هزار بدبختی از خورد و خوراک زن و بچش زده پنجاه تومن جور کرده سر عقد بده به بچه برادرش
    اونوقت فامیلای دختره میخونن چرا بیشتر ندادی ؟ چرا ویلا ندادی ؟


    بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم-چشم-دو ابرو میکشید ، امروز شاخ و شونه میکشه


    تو تاکسی بودیم، بعد راننده هه اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از 5 نفر آدم تو ماشین 4 نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود


    اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده

  2. 11 کاربر مقابل از جاودشت عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    akbarzadeh (24.09.2011),faeze23 (12.03.2012),Mehraz (20.09.2011),saray (21.06.2012),sirousb (19.09.2011),Ziba (20.09.2011),ZigoR@T (19.09.2011),تايگون (03.04.2012)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری

     

  4. Top | #2

    تاریخ عضویت
    26.01.2011
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد سایت
    ميانگين پست در روز
    0.90
    نوشته ها
    1,928
    تشکر ها
    7,211
    از این کاربر 6,834 بار در 1,763 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    جاودشت جان انگار دل پر دردی داریا
    بیشتر شبیه خاطره اس تا طنز
    ولی به کسی نمیگم
    [دسترسی به لینک ها فقط برای اعضای انجمن امکان پذیر می باشد . همین حالا ثبت نام کنید]



  5. 6 کاربر مقابل از Mehraz عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    faeze23 (12.03.2012),ZigoR@T (20.09.2011),جاودشت (21.09.2011)

  6. Top | #3

    تاریخ عضویت
    28.01.2011
    عنوان کاربر
    عضو کارآمد
    ميانگين پست در روز
    0.24
    نوشته ها
    517
    تشکر ها
    1,945
    از این کاربر 1,827 بار در 557 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    سلام
    اینجورییا هم نیست میشه با دل پر هم خندید

    راستی اینا تو سایت روزنه بود من کلی خندیدم گفتم شاید شما هم

    یه وقت هایی خواستید بخندید ( آره مهراز جان )

  7. کاربر مقابل از جاودشت عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mehraz (20.09.2011)

  8. Top | #4

    تاریخ عضویت
    25.06.2011
    عنوان کاربر
    کاربر فعال عمران
    ميانگين پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    تبريز
    نوشته ها
    158
    تشکر ها
    414
    از این کاربر 746 بار در 196 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر

    Smile روباه و زاغ (ورژن2011)




    زاغکی قالب پنیری دید
    از همان پاستوریزه های سفید!
    پس به دندان گرفت و پر، وا کرد
    روی شاخ چنار مأوا کرد
    اتفاقا ازآن محل روباه
    می گذشت و شد از پنیر آگاه
    گفت :اینجا شده فشن تی وی!
    چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
    محشری در تناسب اندام
    کشتۀ تیپ توست خاص و عوام!
    دارم ام پی تریّ ِ آوازت
    شاهکار شبیه اعجازت
    ولی اینها کفاف ما ندهد
    لطف اجرای زنده را ندهد
    ای به آواز شهره در دنیا
    یک دهن میهمان بکن ما را
    زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
    آن همه حیله کرد بی تاثیر
    گفت کوتاه کن سخن لطفا
    پاس کردم کلاس دوم من





    ویرایش توسط Ziba : 22.09.2011 در ساعت 17:53
    اگر قرار باشد

    هر یک از انسان هاغم خود را در دست بگیرند و در صفی بایستند،

    هر کس با نیم نگاهی به بغل دستی خود غمش را در جیب می گذارد

    و به خانه بر می گردد...

  9. 5 کاربر مقابل از Ziba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    faeze23 (12.03.2012),Mehraz (24.09.2011),جاودشت (24.09.2011)

  10. Top | #5

    تاریخ عضویت
    25.06.2011
    عنوان کاربر
    کاربر فعال عمران
    ميانگين پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    تبريز
    نوشته ها
    158
    تشکر ها
    414
    از این کاربر 746 بار در 196 ارسال تشکر شده است.
    سیستم عامل و مرورگر
    یکی به باباش میگه:بابا میخوام برم دانشگاه نظرت چیه؟ باباهه میگه:باباجون اگه به درس ات لطمه وارد نمیشه برو

    از یارو می پرسن نظرت درباره بند گردنیه موبایل چیه ؟ میگه خیلی خوبه فقط موقع شارژ چند ساعتی آدمو علاف میکنه.

    یکی داشته خاطره تعریف می کرده می ** ما سال 49 با دونفر دعوامون شد........ البته سال 49 دو نفر خیلی بود

    یکی زنگ میزنه رادیو میگه آقا الان صدای من داره پخش میشه؟ مجری میگه: آره میگه یعنی الان صدای من از رادیوی نانوایی هم پخش میشه؟ میگه : خب برادر من هر جا رادیو روشن باشه صدای شما پخش میشه . میگه : اصغر نون نخر مامانت خریده

    از یکی می پرسن چرا حموم نمی ری؟ میگه: به جاش قرص چرك خشك كن می خورم

    یارو رو برق گرفت مرد !!! اقوامش از ترس تا چهلم با فاز متر سر قبرش فاتحه میخوندن

    یارو ادعای بیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن:چی شده؟!میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

    یکی داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز! ازش می پرسن چرا این جوری دعا می*کنی؟
    می ** دارم شکسته نفسی می کنم

    يه نفر باباش آتيش مي گيره مي ميره .سردر مغازش مي نويسه به علت پدر سوختگي تا اطلاع ثانوي تعطيل مي باشد

    یارو میره کله پاچه فروشی، طرف میگه آقا چشم بذارم؟؟؟ یارو میگه باشه بذار، منم میرم قایم میشم

    سه دیوانه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا و پایین میپرن و میگن: ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه سومی رو مرخص کنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نمی پری؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من کف ماهیتابه چسبیدم.
    اگر قرار باشد

    هر یک از انسان هاغم خود را در دست بگیرند و در صفی بایستند،

    هر کس با نیم نگاهی به بغل دستی خود غمش را در جیب می گذارد

    و به خانه بر می گردد...

  11. 5 کاربر مقابل از Ziba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    faeze23 (12.03.2012),Mehraz (04.10.2011),saray (21.06.2012),جاودشت (04.10.2011)

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با نقش نگار
جهت ارتباط با مديریت نقش نگار می توانید از اطلاعات زیر استفاده نمایید .
Email : sirousb@gmail.com
Tell : 09101414214 سیروس برادران
کليه حقوق مادي و معنوي براي نقش نگار محفوظ مي باشد .