PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نگاهی به خلاقیت در معماری...



mahsaz
14.08.2012, 22:12
[Link is only viewabel to registered users]

عدم درک درست از انسان و نیاز هایش ، تنگناهای ناگزیری را پدید آورده که زندگی را دشوار کرده است . معماری بیش از هر پدیده ای ، با شناخت انسان و نظام ارزشی حاکم بر او مرتبط است . با فرض وجود قدرت انتخاب ، انسان امروزی می تواند به موسیقی نا خوشایند گوش ندهد ، نقاشی یا فیلم آزاردهنده را نبیند و یا رمان ضعیف را نخواند ، اما همین انسان نمی تواند به سادگی محیط زندگی خود را تغییر دهد و یا ترک کند . معماری به راحتی قابل چشم پوشی و یا کنار گذاشتن نیست ، این ، از همان تنگناهای ناگزیری است که تمامیت زندگی انسانها را تحت تاثیر خود قرار داده است . هر معمار با تجربه ای می داند که یک اثر معماری بزرگ در فضای شهری می تواند جندین هزار نفر را مخاطب خود قرار دهد . در این نوشتار کوشش شده است که به مکانیزم های درک ، انتخاب و تصمیم گیری ، که می تواند بر روند خلاقیت در شکل گیری یک پروژه معماری اثر بگذارند اشاره شود .

تجربه
التشولر ، بنیانگذار تریز ( مهندسی خلاقیت ) ، معتقد است عدهای از نظریه پردازان معماری در نظریات خود گیر افتاده اند و از شنیدن عبارت " ما آزادیم که تجربه کنیم " ذوق زده می شوند . معمولا تجربه در قالب پردازش اطلاعات توضیح داده می شود ، کبا " توجه " رابطه مستقیم دارد . توجه دقیق تر به هر چیز باعث پردازش اطلاعات بیشتری از آن می شود . با افزایش تجربه فرد می تواند محرک های شناختی پیچیده تری را پردازش کند . انسانها توسط تنوع و تازگی اشیایی که با آنها برخورد می کنند بر انگیخته می شوند . بد نیست گاهی انسان به بدیهیات هم شک کند ، بازنگری کند و به دنبال مفهوم واقعی پدیده ها و رویکرد ها باشد ، از کلیشه ها پرهیز کند ، خطاها را کنار بگذارد و در مسیر اختراع و اکتشاف قرار بگیرد .
اما تا چه حد یک معمار ، در قالب کسب تجربه ، در تحمیل نظرات شخصی خود پیش می رود ؟ این نظرات بر مبنای باور های اصولی شکل گرفته ، یا صرفا ریشه در خودخواهی های شخصی دارد ؟! معماری به ایجاد فرم خلاصه نمی شود بلکه عمدتا تاثیراتی است که بعد از ایجاد آن فرم به جریان می افتد . وجه تشابه معماری با دیگر هنر ها ایجاد جهان بینی است . برای ایجاد جهان بینی باید تاثیر گذار بود . برای تاثیر گذاری باید انگیزش ایجاد کرد . برای ایجاد انگیزش تنوع و تازگی مورد نیاز است . یک معمار نمی تواند بی اطلاع بودن خود را به حساب کسب تجربه بگذارد . به گفته اسکار وایلد (Oscar Wilde) تجربه نامی است که بر خطاهایمان می گذاریم .
با توجه به صرف هزینه های هنگفت ، اثر گذاری بر هزاران مخاطب و تاثیرات زیست محیطی در مدت زمان بطور میانگین طول عمر انسان ، به نظر می رسد که علاوه بر اندوختن تجربه مسایل دیگری هم باید در نظر گرفته شود .
ندانستن بار مسئولیت ها را سبک نمی کند . انسان در طول تاریخ حیات خود ، در مسیر پیشرفت و مدنیت ، خطاهای بیشماری را مرتکب شده است ، در بسیاری از موارد اشتباهات خود را پذیرفته و برای جبران آنها تلاش کرده است ، اکثر این تلاش ها زمانی جدی گرفته شده اند که دولت ها به بار اقتصادی سنگینی که به آنها تحمیل می شد پی بردند ، به عنوان مثال ، اصلاع الگوی زندگی و تغذیه و تبلیغات برای سلامتی حدود 30 سال است که مطرح شده است ، آن هم به دلیل بار سنگینی که هزینه ی بیمه های درمانی در بر دارد . انسان در یکی از موثر ترین اقدامات خود یعنی معماری هنوز حرکت امیدوار کننده ای بر مبنای شناخت نیاز های واقعی خود انجام نداده است . می توان امیدوار بود که اهمیت معماری از این زاویه نیز درک شود که تا چه حد داشتن فضایی مطلوب برای کار و زندگی در افزایش بازدهی انسان و سلامت روحی و جسمی او موثر است .
رابطه ادراک و خلاقیت
تفاوتی که یک معمار با سایر افراد دارد در قابلیت او به داشتن چشم اندازهای متفاوت و درک امکانات مختلف برای ارائه راه حل هایی خلاقانه و با شناخت زمینه های موجود در جهت رفع نیاز های واقعی انسان است . معماری زمانه ما ایجاد ان فضایی است که دیده نمی شود ، اما بیشترین تاثیر را می گذارد . در معماری ، انچه که فرد را بر می انگیزد تا به فعالیت های خلاقانه بپردازد نیاز به تازگی ، تنوع و پیچیدگی ، یافتن آنچه که احساس فرد را تحریک کند ، نیروی عقل را به چالش بکشد ، عقاید و ارزش را تبدیل کند و همچنین درک بهتر مسائل است .
در نگاه تریز ( مهندسی خلاقیت ) و در مغایرت با روش سعی و خطا برای حل خلاقانه یک مسئله ، پیمودن چنین مسیری پیشنهاد شده است :
تعریف مسئله
تعریف و تشکیل یک نظام
سلسله مراتبی از مسائل
نقطه نظرات چند گانه
تجسم وضع مطلوب و ایده ال
وارسی معکوس گام به گام
در بسیاری از مسائل بدیع ، ارائه راه حل موجب بروز یک یا چند مسئله جدید می شود ، اما آیا نمی شود نتایج را پیش بینی و تا حدی کنترل کرد ؟ بطور مثال اگر بخواهیم مقاومت مفتولی را بالا ببریم قطر آن را افزایش می دهیم اما باید آگاه باشیم که این کار وزن مفتول را هم افزایش می دهد .
روند درک
همهی ما الفبارا می دانیم و به راحتی از « الف» شروع کرده به « ی» می رسیم ، اما چند نفر می توانند الفبا را به صورت معکوس ، یعنی از «ی» تا «الف» نام ببرند ؟ تقریبا هیچ کس ، مگر ان که به صورت خاص این کار را تمرین کرده باشند . البته چنین کاری غیر ممکن نیست .توجه به این نکته لازم است که برای به خاطر آوردن حرف «ب» می بایست حرف «الف» قبلا یاداوردی شده باشد . همین طبقه بندی و مکانیزم در بعد وسیع تری در نحوه تفکر و جهان بینی وجود دارد . برای درک یک اثر نیازمند مولفه های شناختی و پیش زمینه هایی هستیم . ایجاد زمینه های درک یک اثر از اهمیت ویزه ای برخوردار است . در تاریخ هنر با هنرمندانی رو به رو شده ایم که توسط فرهنگ زمانه ی خود طرد و منزوی شده اند ، اما با گذشت زمان نه تنها آثارشان پذیرفته شدند بلکه به عنوان آثار بی همتای جانی نیز معرفی شدند . علت را می توان در همان مولفه های شناختی جستجو کرد . مسجد شیخ لطف الله که فاقد منار و صحن است امروزه از شاهکار های معماری محسوب می شود . برج ایفل که در زمان ساخته شدنش با اعتراض شدیدی مواجه شد اما امروز ... ، نمونه هایی از این دست بسیارند . موضوع معماری به دلیل ماهیت متفاوت ان با دیگر هنر ها ، تنها محدود به انگیزش حسی و یا به چالش کشانیدن عقلانیت نیست . چه بسا اگر در همین حد باقی بماند به چیزی در حد بنای یادبود تبدیل می شود . شخصا معتقدم اثری سترگ ، که با انسان و محیط اطراف خود تعامل مفید برقرار نکند ، حتی اگر بسیار زیبا باشد نمی تواند عنوان اثر معماری را به خود اختصاص دهد .کارهایی چون Spiral Jetty اثر رابرت اسمیتسون(Robert Smithson) کار های کریستو(Christo) و یا حتی کلیسای گائودی در بارسلونا مثال هایی از این خصوص هستند .
به هر حال انسان برای درک نیازمند واسطه است . ادعای نقاشی ابستره نیز امروزه رد شده است . در تحقیقات پروفسور راماچاندران (Ramachandran) ثابت شده است که حتی انتزاعی ترین اشکال نیز جایی در ذهن ما ، با نوعی از غریزه ارتباط برقرار می کنند و جواب ، نه در خود اثر ، بلکه در ساختار ذهن انسان است که آن اثر انتزاعی صرفا واسطه ای است اغراق آمیز از حس اغنای خواستی درونی .
معماری ، خلق یا درک ؟
پروژه ی معماری ابداع ساختار نیست – کسی می تواند ادعا کند ساختاری را ابداع کرده که مشابه ان ساختار در طبیعت وجود نداشته باشد !-بلکه ابداع بینشی است که در اثر ایجاد آن ، ساختار پدید می آید . از دیدگاه حل مسئله به شیوه خلاقانه و در فرایند خلاقیت و حل مسئله ، ما به سمت رفع نیاز حرکت می کنیم . این حرکت می تواند نیاز را تشدید کند ، از این رو درک مسئله ف درک نیاز های انسان ، درک توانایی های خود ، درک و فهم فرآیند درک ، همه و همه پیش نیاز مرحله خلاقیت به شمار می آید . تا جایی که می توان خلاقیت را درک درست مسئله دانست .
انسان اسیر سلسله مراتب است . گویی انسان از برقراری ارتباط مستقیم عاجز است . خطا درست در جایی شکل می گیرد که خود واسطه و ابزار ، جانشین اصل و معنا می شود . در طول تاریخ واسطه ها ، مولفه های شناختی و ابزار ها ، تولید شده اند و به تدریج آنچنان ذهن را به خود مشغول کرده اند که هدف به دست فراموشی سپرده شده است . بشر درفتار هایی دارد که در طول تاریخ چند هزار ساله تغییر نکرده و هرگونه تلاش برای ایجاد تغییر به اصطلاح خلاقانه در آنها تلاشی بی فرجام بوده است . انچه تغییر کرده جهان بینی انسان و قابلیت درک و تحلیل رویداد های پیرامونی اش است . بدون این که بخواهم وارد موضوع تکنولوژی و تاثیر آن بر انسان بشوم ، می خواهم به ابزار پرستی انسان اشاره کنم ، این پدیده مانند نشستن در قایقی برای رسیدن به سمت دیگر رودخانه است در حالی که سرنشینان قایق به جای پارو زدن مشغول تزیین و ستایش ان شوند و حتی اگر به ساحلی برسند به منظور قدر دانی از لطف قایق و دلبستگی ایجاد شده ان را رها نکرده و در بقیه مسیر که کوه و جنگل است قایق را همچنان به دوش می کشند .
دلباختگی صرف به فرم و فرمالیسم مدرن ، چنان معمار امروز را در تله خود گیر انداخته که انچه می بایست ابزاری در جهت بهبود وضعیت انسان باشد خود به مسئله ای لاینحل تبدیل شده است . کم کاری و بی توجهی به دانش های لازم از یک سو و فشار های بعضی کار فرمایان برای دستیابی سریع به بهره برداری مالی از سوی دیگر ، معمار را به بیراهه و دیگران را در تنگنای ناگزیر قرار می دهد .
************************************************** ***************
منبع : مجله شارستان - شماره 28-29 تابستان و پاییز 1389
نویسنده : کاترین اسپریدونف